غزل شمارهٔ ۶۴۵ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
کفر است ز بی نشان نشان دادن
چون از بیچون نشان توان دادن
چون از تو نه نام و نه نشان ماند
آنگاه روا بود نشان دادن
تا یک سر موی ماندهای باقی
این سر نتوانمت بیان دادن
چو تو بنماندهای تو را زیبد
داد دو جهان به یک زمان دادن
گر سر یگانگی همی جویی
دل نتوانی به این و آن دادن
دانی تو که چیست چارهٔ کارت
بر درگه او به عجز جان دادن
عطار چو یافتی ز جانان جان
صد جان باید به مژدگان دادن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم نشان دادن و عدم نشان دادن در ارتباط با الهی اشاره دارد. شاعر میگوید اگر در وجود خداوند تنها یک نشانه باقی نباشد، نشان دادن او نیز بیمعناست. او تأکید میکند که اگر ما به دنبال یگانگی با خدا هستیم، نمیتوانیم دل خود را به چیزهای دیگر بدهیم. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که هر کسی باید در برابر خداوند با تمام وجود و عجز خود حاضر شود و در این راه، جان خود را نیز فدای او کند. به این ترتیب، عشق و وابستگی به خداوند و فداکاری برای او مطرح میشود.