نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۱ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ترسا بچه‌ای ناگه چون دید عیان من

صد چشمه ز چشم من بارید روان من

دی زاهد دین بودم سجاده‌نشین بودم

امروز چنان دیدم زنار میان من

سجاده به می داده وز خرقه تبرایی

نه کفر و نه ایمانی درمانده ز جان من

نه بنده نه آزاد‌م‌، نه مدت خود دانم

این است کنون حاصل در بتکده جان من

با دل گفتم ای دل زنهار مشو ترسا

در حال دل‌ِ خسته بشکست امان من

گفتم که منم ای جان در پرده مسیحایی

صد قوم دگر دیدم سرگشته بسان من

گویند عطاری را چونی تو ز ترسایی

حقا که درون خود کفر است نهان من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تحول درون خود سخن می‌گوید و به تقابل میان زهد و عشق اشاره می‌کند. او روزی زاهد و پیرو دین بوده، اما اکنون از این باورها جدا شده و عشق را در مرکز وجود خود می‌بیند. او به خود می‌گوید که نباید ترسویی کند و در کنجکاوی خود به عمق وجودش پی می‌برد، جایی که کفر و ایمان در هم آمیخته‌اند. در نهایت، او بیان می‌کند که در درونش حقیقتی پنهان است که با ظاهرش سازگار نیست و به نوعی به دگرگونی عمیق درونی خود معترف است.