غزل شمارهٔ ۶۷۳ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای چو گویی گشته در میدان او
تا ابد چون گوی سرگردان او
همچو گویی خویشتن تسلیم کن
پس به سر میگرد در میدان او
جان اگر زو داری و جانانت اوست
تن فرو ده درخم چوگان او
سوز عشقش بس بود در جان تو را
دل منه بر وصل و بر هجران او
با وصال و هجر او کاریت نیست
اینت بس یعنی که عشقت زان او
این کمالت بس که در وادی عشق
خویش را بینی همی حیران او
تو کهای در راه عشقش قطرهای
غرقه در دریای بی پایان او
وانگه از هر سوی میپرسی خبر
تا کجا دارد کسی دیوان او
تن زن ای عطار و جان پروانه وار
برفشان چون در رسد فرمان او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تسلیم در برابر حقیقت عشق الهی است. شاعر به شخصی میگوید که مانند گوی سرگردانی در میدان عشق است و باید خود را تسلیم کند. او بیان میکند که اگر جانش از عشق محبوب است، باید وجودش را به این عشق بسپارد و نباید به وصال یا هجران فکر کند، زیرا عشق خود مهمتر از این مسائل است. شاعر به زیبایی و عمیق بودن عشق اشاره میکند و تأکید میکند که هستی انسان در این راه حیران و غرق در دریای عشق است. در نهایت، شاعر از عطار (نویسنده خود) میطلبد که با جان و دل خود در این مسیر حرکت کند و به فرمان عشق پاسخ دهد.