نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

وشاقی اعجمی با دشنه در دست

به خون آلوده دست و زلف چون شست

کمر بسته کله کژ برنهاده

گره بر ابرو و پر خشم و سرمست

درآمد در میان خرقه‌پوشان

به کس در ننگرست از پای ننشست

بزد یک دشته بر دل پیر ما را

دلش بگشاد و زناریش بربست

چو کرد این کار‌، ناپیدا شد از چشم

چون آتش پاره‌ای آن پیر در جست

درآشامید دریاهای اسرار

ز جام نیستی در صورت هست

خودی او به کلی زو فرو ریخت

ز ننگ خویشتن بینی برون رست

جهان گم بد درو اما هنوز او

بدان مطلوب خود عور و تهی دست

چو مرغ همتش زان دانه بد دور

قفس از بس که پر زد خرد بشکست

ببرید و نشان و نام از او رفت

ندانم تا کجا شد در که پیوست‌‌!

ازین دریا که کس با سر نیامد

اگر خونین شود جان جای آن هست

دلی پر خون درین هیبت بمانده‌ست

فلک پشتی دو تا در سوک بنشست

دریغا جان پر اسرار عطار

که شد در پای این سرگشتگی پست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری از عطار نیشابوری است که به تصویرسازی و توصیف حالتی از نابسامانی و گرفتار شدن انسان در دنیای پُرتلاطم و ناپایداری اشاره دارد. در این شعر، شخصیت اصلی، با دشنه‌ای در دست و به خون آلوده، نماد خشم و سرمستی است که در میان مردمی بی‌خیال از درد و رنج دیگران قرار می‌گیرد. او به دل پیرمردی ضربه می‌زند و این عمل سبب گشایش دلش و دوری‌اش از ننگ و عذاب‌های درونی‌اش می‌شود. شاعر به حیات باطنی و رازآلودی دریاها اشاره می‌کند که در جستجوی حقیقت، انسان را از خود می‌کاهد. در ادامه، به تصویر قفسی اشاره می‌شود که مرغ آرزوها در آن گرفتار است و از شدت تلاطم و کوشش برای رهایی، نهایتاً شکسته می‌شود. در نهایت، عطار به سرنوشت و جان پُر از راز خود که تحت تأثیر این بی‌سامانی قرار گرفته است، می‌تازد و از وضعیتی که در آن گرفتار شده، مظلومانه می‌نالد.