غزل شمارهٔ ۶۸۸ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای غنچه غلام خندهٔ تو
سرو آزاد بندهٔ تو
افتاد سر هزار سرکش
از طرهٔ سر فکندهٔ تو
گلهای بهار نیم مرده
از نرگس نیم زندهٔ تو
خورشید گرفته لوح از سر
بر سر چو قلم دوندهٔ تو
من کشته و غم کشندهٔ من
تو دلکش و دل کشنده تو
زان است شفق که طوطی چرخ
در خون گردد ز خندهٔ تو
چون سایه در آفتاب نرسد
کی در تو رسد روندهٔ تو
عطار به هر پری که پرد
دانی که بود پرندهٔ تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و او را به عنوان یک گل و سرو آزاد توصیف میکند. او بیان میکند که محبوبش چنان جذاب است که حتی طبیعت نیز تحت تأثیرش قرار میگیرد و گلهای بهار از زیبایی او نیمه جان میشوند. همچنین، شاعر از احساسات عمیق خود و تاثیری که محبوبش بر او میگذارد سخن میگوید و به رابطهای عمیق و عاشقانه اشاره دارد. او محبوبش را به طوطی چرخ که از خندهی او غرق در شادی میشود تشبیه میکند و در نهایت به این نکته میپردازد که محبوبش به قدری خاص است که هیچ سایهای در آفتاب نمیتواند به او برسد.