نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۱۵ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده

جان را طلاق گفته دل را به باد داده

مردان راه‌بین را در گبرکی کشیده

رندان ره‌نشین را میخانه در گشاده

با گوشه‌ای نشسته دست از جهان بشسته

در پیش دردنوشان بر پای ایستاده

اندر میان مستان چندان گناه کرده

کز چشم خلق عالم یکبارگی فتاده

هرجا که مفلسان را جمعیتی است روزی

ماییم جان و دل را اندر میان نهاده

ما خود که‌ایم ما را خون ریختن حلال است

رهزن شدند ما را مشتی حرام‌زاده

زنهار الله الله تا کی ز کفر و ایمان

گه روی سوی قبله گه دست سوی باده

نه مؤمنم نه کافر گه اینم و گه آنم

رفتم به خاک تاریک از هر دو خر پیاده

عطار اگر دگر ره در راه دین درآیی

دل بایدت که گردد از هرچه هست ساده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حسرت و ناامیدی شاعر اشاره دارد که در دنیای پر از تضاد و تناقضات از مسائل معنوی و مادی سرگردان شده است. او از بی‌توجهی به دنیا و دلخوشی‌های زودگذر سخن می‌گوید و به صورت استعاری به حالتی از رهایی و آزادگی در میخانه می‌رسد. شاعر از جمعیت مفلسان و رنج‌های آنان می‌گوید و به نقد جامعه و وضعیت کنونی می‌پردازد. او خود را در میانه کفر و ایمان می‌یابد و بیان می‌کند که نمی‌داند در کجا ایستاده و به چه چیزی اعتقاد دارد. در نهایت، دعوت می‌کند که از تعلقات دنیوی دل بکَنیم و ساده‌تر به معانی واقعی و معنوی زندگی نزدیک شویم.