نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۲۴ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای ز صفات لبت عقل به جان آمده

از سر زلفت شکست در دو جهان آمده

چشمهٔ آب حیات بی‌لب سیراب تو

تشنه دایم شده خشک دهان آمده

نرگس خون‌ریز تو تیر جفا ریخته

دلشدگان تورا کار به جان آمده

پستهٔ تو در سخن تا شکرافشان شده

عقل ز تشویر او بسته دهان آمده

در طلب روی تو گرد جهان فراخ

ابرش فکرت مدام تنگ‌عنان آمده

عاشقت از جان و دل با دل و جان برطبق

پیش نثار رخت نعره‌زنان آمده

تا دل پر خون من جسته ز وصلت نشان

نام دلم گم شده و او به نشان آمده

چون شده روشن که نیست راه به تو تا ابد

جملهٔ عشاق را ره به کران آمده

تا که فتاده ز تو در دل عطار شور

مرغ دلش در قفس در خفقان آمده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و دلتنگی است. شاعر از زیبایی‌های معشوقه‌اش صحبت می‌کند و تأثیر عمیق او بر روان و عقل خود را بیان می‌کند. او به احساس تشنگی روحی اشاره می‌کند که ناشی از دوری از محبوب است و این تشنگی را با نداشتن آب زندگی مقایسه می‌کند. همچنین، به عواطف عمیق و درگیری‌های درونی‌اش از عشق اشاره می‌کند و به نوعی ناامیدی در رسیدن به معشوق و فقدان راهی برای وصال اشاره دارد. در نهایت، شاعر خود را در قفسی از عشق و شور و شوق می‌یابد که به شدت تحت تأثیر وجود معشوق قرار دارد.