نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۳۸ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

من کیم اندر جهان سرگشته‌ای

در میان خاک و خون آغشته‌ای

در ریای خود منافق پیشه‌ای

در نفاق خود ز حد بگذشته‌ای

شهرگردی خودنمایی رهزنی

مفلسی بی پا و سر سرگشته‌ای

در ازل گویی قلم رندم نبشت

کاشکی هرگز قلم ننبشته‌ای

یک سر سوزن ندیدم روی دوست

پس چرا گم کرده‌ام سر رشته‌ای

برهمی جوید دلم ناکشته تخم

کاشکی یک تخم هرگز کشته‌ای

کیست عطار این سخن را هیچکس

با دلی خاکی به خون بسرشته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و سرگشتگی شاعر است. او خود را در دنیایی پر از ریا و نفاق می‌یابد و از عدم دیدار با معشوق خود ناله می‌کند. شاعر از بی‌پناهی و فقر روحی خود شکایت دارد و به شدت احساس تنهایی می‌کند. او در پی حقیقت و عشق است و آرزو می‌کند که هرگز به این حفره‌های عمیق و تاریک نیفتد. در نهایت، شاعر با اشاره به عطار، خود را در دل خاک و خون حسرت‌زده می‌بیند و به جست‌وجو و آرزوی وصال معشوق ادامه می‌دهد.