نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

در دلم تا برق عشق او بجست

رونق بازار زهد من شکست

چون مرا می‌دید دل برخاسته

دل ز من بربود و درجانم نشست

خنجر خون‌ریز او خونم بریخت

ناوک سر تیز او جانم بخست

آتش عشقش ز غیرت بر دلم

تاختن آورد همچون شیر مست

بانگ بر من زد که ای ناحق شناس

دل به ما ده چند باشی بت‌پرست

گر سر هستی ما داری تمام

در ره ما نیست گردان هرچه هست

هر که او در هستی ما نیست شد

دایم از ننگ وجود خویش رست

می‌ندانی کز چه ماندی در حجاب

پردهٔ هستی تو ره بر تو بست

مرغ دل چون واقف اسرار گشت

می‌طپید از شوق چون ماهی بشست

بر امید این گهر در بحر عشق

غرقه شد وان گوهرش نامد به دست

آخر این نومیدی ای عطار چیست

تو نه ای مردانه همتای تو هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و تأثیر آن بر دل و وجود خود سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که وقتی به عشق معشوقش پی برد، زهد و عبادت او تحت تأثیر عشق شکست. عشق معشوق مانند آتش بر دل او می‌تابد و او را دچار شوق و هیجان می‌کند. شاعر خطاب به خود می‌گوید که چرا به غیر از عشق معشوق، به چیز دیگری توجه دارد و همه چیز را باید در مسیر عشق قرار دهد. او از موانع و حجاب‌هایی که عشق را از او دور کرده‌اند، گلایه می‌کند و در نهایت، به نومیدی‌اش از نبودن جوهر عشق و یاس از دستیابی به آن اشاره می‌کند.