نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۵۰ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

درآمد از در دل چون خرابی

ز می بر آتش جانم زد آبی

شرابم داد و گفتا نوش و خاموش

کزین خوشتر نخوردستی شرابی

چو جان نوشید جام جان فزایش

میان جان برآمد آفتابی

اگرچه خامشی فرمود لیکن

دلم با خامشی ناورد تابی

فغان دربست تا آن شمع جان‌ها

برافکند از جمال خود نقابی

چو جانم روی یار خوش‌نمک دید

ز دل خوش بر نمک می‌زد کبابی

همی ناگاه در جان من افتاد

عجب شوری عجایب اضطرابی

جهان از خود همی پر دید و خود نه

من این ناخوانده‌ام در هیچ بابی

درین منزل فروماندیم جمله

که دارد مشکل ما را جوابی

برو عطار و دم درکش کزین سوز

چو آتش در دلم افتاد تابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربه‌های درونی و احساسات عمیق خود سخن می‌گوید. او از آتشی که در دلش به واسطه محبت و شراب به وجود آمده، حرف می‌زند و توصیف می‌کند که چگونه این احساسات زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده است. او با نوشیدن شراب به شادی و آرامش می‌رسد، اما در دل، اضطراب و شوری عمیق وجود دارد. شاعر به زیبایی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که چطور دیدن او، احساساتش را شعله‌ورتر می‌سازد. در نهایت، او به سختی‌های زندگی و سوالاتی که بی‌پاسخ مانده‌اند اشاره کرده و از عطار (نماد عرفان و تلقین) می‌خواهد که راهی برای حل مشکلاتش پیدا کند. کل شعر نمایانگر کشمکش‌های درونی، عشق و جست‌وجوی معانی عمیق‌تری از زندگی است.