غزل شمارهٔ ۷۵۴ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عشق را گر سری پدیدستی
این در بسته را کلیدستی
نرسد هیچکس به درگه عشق
کاشکی هیچ کس رسیدستی
یا اگر کس به پیشگه نرسد
اثر آن ز دور دیدستی
لیک عالم ز عشق موج زن است
ورنه عاشق نیارمیدستی
در دل ار نیستی تسلی عشق
بارها زین قفس پریدستی
در بیابان عشق نعرهزنان
بی سر و پای میدویدستی
گاه چون خاک میفتادستی
گاه چون باد میوزیدستی
به یکی آه آتشین در راه
پرده از پیش بر دریدستی
در میان شرابخانهٔ عشق
بی دهان قطرهای چشیدستی
تا صبوح ابد چو دلشدگان
نعرهٔ عشق بر کشیدستی
دل عطار را درین معنی
به سخن روح پروریدستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف و تبیین ماهیت عشق میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق در حقیقت در بستهای است که کلید آن در دست کسی نیست و نمیتوان به راحتی به درگاه عشق رسید. اگر کسی نیز به آنجا برسد، از دور و با اثر عشق آشنا میشود. عشق به شدت در جهان تاثیرگذار است و بیآنکه کسی عاشق باشد، عالم پر از عشق میشود. شاعر همچنین تصویرهایی از حالت عاشق را بازگو میکند؛ مثلاً اینکه اگر عشق در دل نباشد، آن شخص بارها از قفس دلش میپرد. در دنیای عشق، عاشق مانند باد و خاک در حال حرکت و تلاش است و در مواجهه با عشق نعرهزنان میدود. در نهایت، دل عطار به این معانی غنی اقرار دارد و بهواسطه عشق وجودش جانی تازه میگیرد.