غزل شمارهٔ ۷۶۰ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
درج یاقوت درفشان کردی
دیو بودی و قصد جان کردی
شکری خواستم از لعل لبت
هر دو لب را شکرستان کردی
گفتم این لحظه یافتم شکری
روی از آستین نهان کردی
وا گرفتی ز بیدلی شکری
با چنین لب چرا چنان کردی
از سبک روحی تو این نسزد
گر تو بر خشم سر گران کردی
عشوه دادی مرا در اول کار
دلم از وصل شادمان کردی
آخر کار چون ز دست شدم
چشمم از هجر خونفشان کردی
ریختی تیر غمزه بر رویم
تا مرا پشت چون کمان کردی
چون دلم پیش خود هدف دیدی
دل من بد بتر از آن کردی
آن چه کردی ز جور با عطار
شیوهٔ دور آسمان کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و درد ناشی از جدایی میپردازد. او ابتدا از زیباییهای یاقوتین لب معشوق صحبت میکند و از آن به عنوان شکری یاد میکند. شاعر به محبتهای اولیه و شادمانیهای عشق اشاره دارد، اما در ادامه از درد و غم ناشی از فراق و بیمهری معشوق قلمفرسایی میکند. او احساس میکند که معشوق با زیباییاش، به او تیر غمزهای زده و او را به هدفی برای زخمها و دردهایش تبدیل کرده است. به طور کلی، شعر به تضاد میان لذت عشق و رنج جدایی پرداخته و نشاندهنده احساسات عمیق شاعر است.