غزل شمارهٔ ۷۸ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
غم بسی دارم چه جای صد غم است
زانکه هر موییم در صد ماتم است
غم نباشد کانچه پیشان است و پس
کم ز کم نبود نصیبم زان کم است
عالمی است اشراق نور آفتاب
کور را زانچه اگر صد عالم است
عالمی دردست بر جانم ولی
چون ازوست این درد جانم خرم است
درد زخم او کشیدن خوش بود
گر پس از صد زخم او یک مرهم است
گر بسی عمرم بود تا جان بود
آن من گر هست عمری یک دم است
گر کسی را آن دم اینجا دست داد
او خلیفهزادهای از آدم است
ور کسی زان دم ندارد آگهی
مردهدل زاد است اگر از مریم است
بیخیال و صورت وهم و قیاس
چیست آن دم، شیر و روغن درهم است
نی که دایم روغن است و شیر نه
زانکه گر شیر است بس نامحرم است
گر فرید این جایگه با خویش نیست
آن دمش در پردهٔ جان همدم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از غم و اندوه عمیق خود سخن میگوید و میگوید که هر موی او نشان از ماتم و غم دارد. او میگوید که غم واقعی چیزی فراتر از آنچه که در ظاهر به نظر میرسد است. باوجود دردها و زخمهایش، احساس خوشی از وجود دردهایی دارد که از یک عشق برمیخیزد. او به لحظهای اشاره میکند که در آن، انسان به آگاهی اوج میرسد و میگوید که درک واقعی زندگی و عشق بالاتر از ظواهر خیالی و تصورات است. شاعر همچنین به اهمیت لحظات خاص و درک عمیق از وجود اشاره میکند و بر این باور است که در این لحظات، حقیقت و زیبایی زندگی قابل مشاهده است.