غزل شمارهٔ ۸۴۴ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از غمت روز و شب به تنهایی
مونس عاشقان سودایی
عاشقان را ز بیخ و بن برکند
آتش عشقت از توانایی
عشق با نام و ننگ ناید راست
ندهد عشق دست رعنایی
عشق را سر برهنه باید کرد
بر سر چارسوی رسوایی
بس که خفتند عاشقان در خون
تا تو از رخ نقاب بگشایی
تا ز ما ذرهای همی ماند
تو ز غیرت جمال ننمایی
در حجابیم ما ز هستی خویش
ما نهانیم و تو هویدایی
هستی ما به پیش هستی تو
ذرهای هستی است هر جایی
هستی ما و هستی تو دویی است
راست ناید دویی و یکتایی
نیست عطار را درین تک و پوی
هیچ راهی به جز شکیبایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و تنهایی عاشقان و تأثیر عشق بر زندگی آنهاست. شاعر به توصیف احساسات عمیق و چالشهای عاشقان میپردازد، از جمله اینکه عشق نمیتواند با نام و ننگ ترکیب شود و مانع از رنج کشیدن عاشقان نمیباشد. او به نیاز به ابراز عشق و رهایی از حجابها اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که وجود انسان به وجود معشوق وابسته است. در نهایت، شاعر به این حقیقت میرسد که در این دنیا، تنها راه تحمل و صبر در برابر چالشهاست.