نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۱۳) مناجاة دیوانه با حق تعالی عطار

عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بصحرا در یکی دیوانه بودی

که چون دیوانگیش اندر ربودی

بسوی آسمان کردی نگاهی

بدرد دل بگفتی یا الهی

ترا گر دوست داری نیست پیشه

ولی من دوستت دارم همیشه

ترا گرچه بوَد چون من بسی دوست

بجز تو من نمی‌دارم کسی دوست

چگونه گویمت ای عالم افروز

که یک دم دوستی از من درآموز

چنان می‌زی، که هر دم صد جهان جمع

ز شوق او چو پروانه‌ست زان شمع

اگرچه نه بعلت می‌توان یافت

ولیکن هم بدولت می‌توان یافت

اگر یک ذره دولت کارگر شد

به سوی آفتابت راهبر شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زبان یک دیوانه صحبت می‌کند که در عشق به خداوند غرق شده است. او احساس می‌کند که اگرچه ممکن است خداوند به او نزدیک نباشد، اما او همیشه عاشق او خواهد ماند. دیوانه می‌گوید که هیچ‌کس دیگری برایش مهم نیست و از خداوند می‌خواهد که به او آموزش دهد که چگونه عشق را احساس کند. او به زیبایی دوستی و شوق را با پروانه‌ای که به سمت شمع می‌آید، تصویر می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر در دنیا نتوان به راحتی عشق را یافت، اما با نعمت و دولتی که خداوند می‌دهد، می‌توان به آن دست یافت.