(۴) حکایت حسن و حسین رضی الله عنهما عطار
عطار نیشابوری / بخش یازدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
حسن میشد حسینش بود همبر
بجیحون چون رسیدند آن دو سرور
حسن چون بنگریست او را نمییافت
گهی از پس گهی از پیش بشتافت
بآخر زان سوی جیحونش میدید
مقام از خویشتن افزونش میدید
بدو گفت ای حبیب و مرد درگاه
ز من آموختی آخر تو این راه
چنین برآب چون بشتافتی تو
بچه چیز این کرامت یافتی تو
حسینش گفت ای استاد مطلق
بدان این یافتم من در ره حق
که دل کردن سفیدم بود پیشه
ترا کاغذ سیه کردن همیشه
اگر دل را بگردانی چو مردان
شود خورشید عشقت چرخ گردان
دلی فارغ ز تشبیه وز تعطیل
مبرّا از همه تبدیل و تمثیل
زمانی کُل شده در قدسِ پاکی
زمانی آمده در قید خاکی
گهی با خود گهی بیخود دو حالش
که تا هم زین بود هم زان کالش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
حسن و حسین در کنار جیحون به هم میرسند، اما حسن حسین را نمییابد و به جستجوی او میپردازد. وقتی حسین را میبیند، از او میپرسد که چگونه توانسته به این مقام برسد. حسین پاسخ میدهد که او در راه حق به این مرتبه رسیده و دلیل آن را دل پاکش میداند. حسین میگوید که اگر دل را مانند مردان متعهد کنید، عشق و حقیقت را خواهید یافت و باید از تشبیهات و تعاریف پرهیز کنید تا به درک واقعی برسید. در نهایت، اشارهای به دو حال انسان دارد که گاه در وحدت و گاه در کثرت قرار میگیرد.