(۵) حکایت شبلی با سائل رحمه الله عطار
عطار نیشابوری / بخش یازدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مگر شبلی بهمجلس بود یک روز
یکی پرسید ازو کای عالمافروز
بگو تا کیست عارف؟ گفت آنست
که گر در پیش او هر دو جهان است
به یک موی مژه برگیرد از جای
که عارف آورد هم بیش ازین پای
یکی پرسید ازو روزی دگربار
که عارف کیست ای استاد اسرار؟
چنین گفت او که عارف ناتوانی
که نارد تاب این دنیا زمانی
یکی برجَست و گفت ای عالمافروز
تو عارف را چنین گفتی فلان روز
کنون امروز میگویی چنین تو
تناقض مینهی در راه دین تو
جوابی داد شبلی روشن آن روز
که ای سائل نبودم من من آن روز
ولی چون من منم امروز عاشق
ازین بهتر جوابت نیست صادق
هر آنکو یک جهت بیند جمالی
نباشد دیدن او را کمالی
بباید دید نیکی و بدی هم
مقامات خودی و بیخودی هم
ولی چون آن همه پیوسته بینی
بد و نیکش همه در بسته بینی
اگر بینی بدی نیکو بوَد آن
برای آنکه آن از او بوَد آن
ز معشوقت مبین عضوی بُریده
بههم پیوسته بین چون اهلِ دیده
ز یک عضوش مشو از دست زنهار
که هفت اندام باید دید هموار
که چون هم خانه و هم سقف بینی
جهانی عشق بر خود وقف بینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این قطعه شعری، شبلی به پرسشهایی درباره مفهوم عارف پاسخ میدهد. او میگوید عارف کسی است که در برابر عظمت جهان، حتی یک تار مویش را نیز برنمیدارد و به دنیا وابسته نیست. در ادامه، وقتی شخصی از او میپرسد که عارف کیست، شبلی توضیح میدهد که عارف کسی است که نمیتواند بار جهانی را تحمل کند. شخصی دیگر به تناقض در سخنان او اشاره میکند که در روزهای مختلف نظرات متفاوتی درباره عارف ارائه داده است. شبلی پاسخ میدهد که در آن زمان هنوز در حال یادگیری بود، اما اکنون که عاشق است، توانسته به حقیقتی عمیقتر پی ببرد. او میگوید که برای درک جمال الهی، باید خوبی و بدی را در کنار هم دید و نباید به طور جزئی به یک عضوی از آن توجه کرد. در واقع، باید کل وجود را در نظر گرفت، چرا که همه اجزای عالم باهم پیوستهاند و عشق به همه آنها تعلق دارد.