(۳) حکایت گفتار پیغامبر در طفل نوزاد عطار
عطار نیشابوری / بخش یازدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چنین گفتهست با یاران پیمبر
که آن طفلی که میزاید زمادر
چو بر روی زمین افکنده گردد
بغایت عاجز و گرینده گردد
ولی چون روشنی این جهان دید
فراخی زمین و آسمان دید
نخواهد او رحم هرگز دگر بار
نگردد نیز در ظلمت گرفتار
کسی کز بندِ این تنگ آشیان رفت
بصحرای فراخ آن جهان رفت
بعینه حال آن کس همچنانست
که او را از رحم قصد جهانست
چنان کان طفل آمد در جهانی
نخواهد با شکم رفتن زمانی
ز دنیا هر که سوی آن جهان شد
بگفتم حال طفلت همچنان شد
دلا چون نیست جانت این جهانی
بر آتش نه جهان گر مرد جانی
اگر قلبت نخواهد برد ره پیش
چگونه ره بری در قالب خویش
که گر راهی به پیشان میتوان برد
یقین میدان که از جان میتوان برد
درون دَیرِ دل خلوتگهی ساز
وزان خلوة به سوی حق رهی ساز
اگر کاری کنی همرنگِ جان کن
مکن آن بر سر چوبی، نهان کن
تو گر جامه بگردانی روا نیست
که او دوزد، بدست تو قبا نیست
ولیکن گر توانی همچو مردان
ز جامه درگذر جان را بگردان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی تولد انسان و سفر روح او از دنیای مادری به دنیای زمین است. در ابتدا به حالتی اشاره میشود که یک کودک وقتی به زمین میآید بسیار ضعیف و بیپناه است. اما با ورود به دنیا و دیدن زیباییها، دیگر هرگز نمیخواهد به وضعیت پیشین خود بازگردد. این وضعیت به حالتی تشبیه میشود که انسانها پس از مرگ و ورود به جهان دیگر به آن دچار میشوند. شاعر همچنین به اهمیت روح و جان انسان اشاره میکند و میگوید که ارتباط با جهان مادی نباید مانع پیشرفت معنوی انسان شود. او تأکید میکند که اگر قلب و جان انسان خواهان حرکت به جلو باشد، باید از قید و بندهای دنیوی رهایی یابد و به سوی حقیقت حرکت کند. در نهایت، تشویق میکند که برای رسیدن به مقام والای انسانی، باید از ظواهر فانی دور شد و به عمق جان و روح توجه کرد.