(۹) حکایت ماه و شوق او با آفتاب عطار
عطار نیشابوری / بخش دوازدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قمر گفتا که من در عشق خورشید
جهان پُر نور خواهم کرد جاوید
بدو گفتند اگر هستی درین راست
شبانروزی بتگ میبایدت خاست
که تا در وی رسی و چون رسیدی
درو فانی شوی در ناپدیدی
بسوزی آن زمان تحت الشُعاعش
وجودت خفض گردد زارتفاعش
چو ازتحت الشعاع آئی پدیدار
شود خلقی جمالت را خریدار
بانگشتت بیکدیگر نمایند
بدیدارت نظرها برگشایند
چه افتادست تا نوری بیک بار
ز پیش نور میآید پدیدار
یکی سرگشته فانی گشته بی باک
هویدا شد ز جرم باقی خاک
یکی خود سوخته تحت الشعاعی
وصالی یافت بعد از انقطاعی
شب دو گفته با چندان جمالش
مدد گیرد ز نقصان هلالش
چو این شب خویش آراید یقینست
بدو کس ننگرد کو خویش بینست
ولی هر گه که بینی چون خلالش
درو بینند یعنی در هلالش
تو تا هستی خود در پیش داری
بلای جاودان با خویش داری
ز چرک شرکت آنگه دل بگیرد
که دل در بیخودی منزل بگیرد
زشیر شرک اگر خویت شود باز
بلوغت افتد از توحید آغاز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر قمر بیانگر عشق عمیق او به خورشید است. او معتقد است که با عشق به خورشید میتواند دنیایی پر از نور ایجاد کند. او میگوید اگر کسی در این مسیر قرار گیرد، باید شب و روز تلاش کند تا به محبوبش برسد و در نهایت خود را در او گم کند. این مسیر باعث میشود که انسان از ارتفاع خود پایین بیفتد و با پیوستن به نور خورشید، وجودش کماثر شود. اگر کسی در این مسیر موفق شود، دیگران زیباییاش را تحسین خواهند کرد و به او توجه خواهند کرد. همچنین، او اشاره میکند که تا زمانی که انسان به خود وابسته است، دچار مشکلات و رنجها خواهد بود، اما با از دست دادن خود در عشق، به آرامش و وصال میرسد. در پایان، او به اهمیت توحید و دوری از شرک اشاره میکند و اعلام میدارد که از این طریق، انسان به بلوغ و کمال میرسد.