نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۳) حکایت قحط و جواب دادن طاوس عطار

عطار نیشابوری / بخش سیزدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگر شد آشکارا قحط سالی

به پیش خلق آمد تنگ حالی

سراسیمه جهانی خلقِ محبوس

شدند از بهرِ باران پیشِ طاوس

که باران می‌نیاید آشکارا

دعائی کن زحق در خواه ما را

پس آنگه گفت طاوس ای عزیزان

نگردد ابر بر بیهوده ریزان

شما را گرچه جز باران طلب نیست

اگر باران نمی‌بارد عجب نیست

عجب اینست کز چندین گنه کار

نبارد سنگ بر مردم بیکبار

اگرچه میغ ترک آسمان کرد

تعجّب گر کنی زان می‌توان کرد

که نکشافد زمین از شومی ما

خورد ما را ز نامعلومی ما

تو پنداری که ازمردانِ راهی

کدامین مرد، سرگردانِ راهی

چو پندار تو برگیرند از پیش

کسی مرده سگی برخیزد از خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره قحطی و خشکسالی صحبت می‌کند و تنگ حالی مردم را در شرایطی که باران نمی‌بارد، بیان می‌کند. مردم به طاوس مراجعه می‌کنند و از او دعا می‌خواهند. طاوس به آن‌ها می‌گوید که باران به خاطر گناهانشان نمی‌بارد و این وضعیت طبیعی و قابل تعجب نیست. او همچنین اشاره می‌کند که انسان‌ها باید از گناهان خود آگاه شوند و این‌که اگر باران نمی‌بارد، نشانه‌ای از شوم بودن خودشان است. در نهایت، طاوس از مردم می‌خواهد که از خواب غفلت بیدار شوند و به اصلاح خود بپردازند.