(۱۵)حکایت آن زن که طواف کعبه میکرد و مردی که نظر برو کرد عطار
عطار نیشابوری / بخش چهاردهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
یکی عورت طواف خانه میکرد
نظر افکند بر رویش یکی مرد
زنش گفتا گر اهل رازئی تو
چنین دم کی بمن پردازئی تو
ولی آگه نهٔ تو بی سر و پای
که از که بازماندستی چنین جای
گر از مردی خود بودی نشانیت
سر زن نیستی اینجا زمانیت
تو اینجا از پی سود آمدستی
نه از بهر زیان بود آمدستی
تو خود را روزِ بازاری چنین گرم
زیان خواهی؟ نداری از خدا شرم؟
خداوند جهان پیوسته ناظر
تو از وی غایب و او بر تو حاضر
چو یک یک دم خدا از تست آگاه
چرا چون ماه میپیچی سر از راه
چو حق با تو بوَد در هر مقامی
مزن جز درحضورش هیچ گامی
اگر بی او زنی یک گام در راه
بسی تشویر باید خوردت آنگاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، زنی در حال طواف کعبه است که به یک مرد نگاه میکند. همسرش به او میگوید که اگر اهل رازی هستی، چرا به این مرد توجه میکنی؟ او به مرد نشان میدهد که اگر خود را مرد میدانستی، اینجا نمیبودید. او خاطرنشان میکند که این مرد در پی سود است و نه در پی زیان. همچنین تاکید میکند که خداوند همیشه ناظر بر اعمال ماست و او از ما غایب نیست. زن باید در هر گام حضور خدا را در نظر داشته باشد و نباید بدون یاد او قدمی بردارد، زیرا در غیر این صورت باید عواقب کارش را بپذیرد.