(۱۸) حکایت عیسی علیه السلام با جهودان عطار
عطار نیشابوری / بخش چهاردهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بکوئی می فرو شد عیسی پاک
جهودانش بسی دشنام بی باک
بدادند و خوشی آن پاک زاده
دعا میگفتشان روئی گشاده
یکی گفتش نمیکردی پریشان
ز دشنام و دعاگوئی بر ایشان؟
مسیحش گفت هر دل جان که دارد
از آن خود کند خرج آن که دارد
ترا نقدی که در دریای جانست
اگر موجی زند از جنسِ آنست
ولیکن تا دم آخر نیاید
ترا نقد درون ظاهر نیاید
محکّ جانِ مردان آن زمانست
که اعمی آن زمان صاحب عیانست
غم فردا ترا امروز باید
دلت از خوفِ آن جانسوز باید
بباید هر دمت صد بار مردن
که بتوانی تو این وادی سپردن
اگر از ابر بارد بر توآتش
تو میباید که باشی در میان خوش
اگر در وقتِ جان دادن خوش آئی
بمعنی گرمتر از آتش آئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به عیسی مسیح و مکالمهاش با یهودیان اشاره میکند. عیسی از دشنامهایی که به او و پیروانش میشود، بیتوجه است و بر اهمیت دعا و آرامش در دل تأکید میکند. او میگوید که هر کس دل آگاه و جانداری دارد، باید در مسیر عشق و خدمت به دیگران قدم بردارد. عیسی همچنین به این نکته اشاره میکند که هرگونه ترس از آینده باید در دل انسان بیفتد و او باید در هر لحظه آماده برای رویارویی با چالشها باشد. پیام کلی این است که انسان باید در میان سختیها و مشکلات، به آرامش و مسیر درست ادامه دهد و مرگ را نه به عنوان پایان، بلکه به عنوان یک تغییر و گذر در نظر بگیرد.