نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۱۹) حکایت آن دزد که گرفتار شد عطار

عطار نیشابوری / بخش چهاردهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگر شد ناگهی دزدی گرفتار

ز گرد راه بردندش سوی دار

امان می‌خواست از عجز و نیازی

که ریزد آب و بگزارد نمازی

که یا رب در چنین وقتی وجائی

که می‌بینم بهر موئی بلائی

ببین تاتیغِ قهرت بر سر دار

چه می‌آرد برویم آخر کار

تو از قهرم چنین حیران گرفته

من از مهر تو ترک جان گرفته

چنینم من که گفتم تو چنانی

کنون جان می‌دهم دیگر تو دانی

چنین ده جان اگر جان می‌دهی تو

وگرنه عمر تاوان می‌دهی تو

اگر خونت زند از قهر او جوش

مکن هرگز بلطف او را فراموش

سبک رو چون گرانجانی زره نیست

بشادی زو که غم رادستگه نیست

عروسی جهان ماتم نیرزد

که صد شادی او یک غم نیرزد

چو خواهد کرد گردونت پیاده

سواری را بکن ابرو گشاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف حال و روز یک دزد گرفتار شده می‌پردازد که به سوی دار (مجازات) برده می‌شود. او در این لحظات سخت از خداوند طلب کمک و نجات می‌کند و نگرانی‌ خودش را از عذاب و بلایای ناگوار ابراز می‌کند. بیان می‌کند که هر دو ما، هم او از قهر خداوند و هم خدا از مهر به او در عذاب هستند. در ادامه، شاعر به واقعیت‌های زندگی و مشکلات آن اشاره می‌کند، و این که خوشحالی و شادی در دنیا می‌تواند ناچیز و موقتی باشد و در نهایت، از هرگونه غمی نباید غافل شد. او به دلایلی بر اهمیت شکرگزاری و امید به رحمت خداوند تاکید می‌کند و می‌گوید که همواره باید یاد خدا را در دل داشت، حتی در سخت‌ترین شرایط.