نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۳) حکایت آن مرد که صدقه بدرویشان می‬داد عطار

عطار نیشابوری / بخش چهاردهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بزرگی گفت پر شوقست جانم

که شد عمری که من دربندِ آنم

که از من صدقه‌ای برسد به درویش

که آن صدقه نبیند کس کم و بیش

چو رفته‌ست این دقیقه بر زبانش

چنین گفته‌ست هاتف آن زمانش

که تو باید اگر صاحب یقینی

که آن صدقه که بخشیدی نه بینی

تو همچون مُردهٔ بد می‌نمائی

که خود را مُرده و زنده بلائی

نخواهی زندگانی گر بدانی

که مردن بهترت زین زندگانی

اگر تو پیش دان و پیش بینی

همه کم کاستی خویش بینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به تجویز پاکی و خالصی نیت در بخشیدن صدقه اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگر کسی یقین داشته باشد که بخشش او باید بدون انتظار پاداش یا دیده شدن باشد، در این صورت او واقعاً زنده است. در غیر این صورت، او مانند مرده‌ای به نظر می‌رسد که فقط در ظواهر زندگی می‌کند. شعر تأکید می‌کند که باید به درون خود نگاه کنیم و نارسایی‌ها و کمبودهای خود را بشناسیم تا بتوانیم به زندگی واقعی و حقیقی دست یابیم.