نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۴) حکایت لقمۀ حلال عطار

عطار نیشابوری / بخش چهاردهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

رفیقی گفت با من کان فلانی

حلالی می‌خورد قوت جهانی

که جزیت از جهودان می‌ستاند

وز آنجا می‌خورد، به زین که داند

بدو گفتم که من این می‌ندانم

من آن دانم که من ننگ جهانم

که باید صد جهود بس پریشان

که تا خواهند از من جزیت ایشان

تو گر کم کاستی خویش بینی

بسی از خود سگی را بیش بینی

وجودت با عدم درهم سرشتست

که این یک دوزخ و آن یک بهشتست

اگر یک بیخ ازین دوزخ نماندست

بسی سگ بستهٔ آن کخ بماندست

اگر صد بار روزی غُسل سازی

چو با خویشی نهٔ جز نانمازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به گفتگو با رفیقش می‌پردازد که از حلالی صحبت می‌کند که از یک جراحت روحی برمی‌خیزد. شاعر ابراز می‌کند که او خود را ننگ دنیا می‌داند و بر این عقیده است که برای نجات از دست یهودیان، باید مبارزات زیادی انجام دهد. او نسبت به وضعیت خود و وجودش تأمل می‌کند و بیان می‌کند که وجودش در تضاد با عدم است و این تضاد به طور سمبلیک به دوزخ و بهشت مرتبط است. او همچنین به انتقاد از فردی می‌پردازد که اگرچه به ظاهری پاکیزه می‌نگرد، اما در باطن خود را از حقیقت دور کرده و تنها به اعمال ظاهری مانند نماز و طهارت بسنده می‌کند.