(۱۴) سخن گفتن آن مرد در غیبت عطار
عطار نیشابوری / بخش نوزدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بزرگی بود میگفت و شنود او
بسی گرد جهان گردیده بود او
یکی گفتش که ای دانای دمساز
کرا دیدی کزو گوئی سخن باز
چنین گفت او که گشتم هفت اقلیم
ندیدم در جهان جز یک کس و نیم
یکی آن بود مانده در پسی او
که نه نیک و نه بد گفت از کسی او
ولکین نیمهٔ آن بود کز عز
بجز نیکو نگفت از خلق هرگز
ترا تانیک و بد همراه باشد
نه دل بینا نه جان آگاه باشد
ولیکن چون نه این ماند نه آنت
بسرّ قدس مشغولست جانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان داستان بزرگی میپردازد که در سفر خود در هفت اقلیم، تنها یک نفر و نیم را دیده است. او توضیح میدهد که یک نفر در پشت او وجود دارد که نه خوب است و نه بد، و تنها نیمه او (شخص دیگر) است که از دیگران فقط نیکو سخن گفته است. این موضوع نشاندهنده این است که اگر کسی همراه خوبی و بدی داشته باشد، دل و جانش آگاه نخواهد بود. اما هنگامی که اینها نباشند، روح انسان مشغول تقدس خواهد بود.