(۱۲) حکایت حلّاج با پسر عطار
عطار نیشابوری / بخش نوزدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
پسر را گفت حلّاج نکوکار
بچیزی نفس را مشغول میدار
وگرنه او ترا معزول دارد
بصد ناکردنی مشغول دارد
که تو در ره نهٔ مرد قوی ذات
که تنها دم توانی زد بمیقات
تو را تا نفس میماند خیالی
بوَد در مولشش دایم کمالی
اگر این سگ زمانی سیر گردد
عجب اینست کاینجا شیر گردد
شکم چون سیر گردد یک زمانش
به غیبت گرسنه گردد زبانش
چو تیغی تیز بگشاید زبانی
بغیبت میکُشد خلق جهانی
بسی گرچه فرو گوئی بگوشش
نیاری کرد یک ساعت خموشش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن گفتگو بین حلاج و پسرش را توصیف میکند. حلاج به پسرش میگوید که باید نفس خود را مشغول کند و اگر این کار را نکند، نفس او را از راه درست منحرف میکند. او اشاره میکند که انسانها در مسیر زندگی به تنهایی نمیتوانند با چالشها مقابله کنند و نیاز به مراقبت و توجه دارند. اگر به نفس خود توجه نشود، ممکن است تبدیل به دامی برای خود شوند. حلاج همچنین به این نکته اشاره میکند که انسانها باید به خودشان و خویشتنداری توجه داشته باشند تا از خطرات ناشی از غیبت و امیال نفسانی دور بمانند.