(۶) حکایت جرجیس علیه السلام عطار
عطار نیشابوری / بخش بیستم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سه بار آن کافر اندر آتش و خون
بگردانید بر جرجیس گردون
تنش شد ذرّه ذرّه چون غُباری
ز خاک او برآمد لالهزاری
میان این همه رنج و عذابش
رسید از هاتف عزّت خطابش
که هرگز دوستی ما زند لاف
نخواهد خورد بی دُردی می صاف
سزای دوستان اینست مادام
که گردونشان رود بر هفت اندام
بدو گفتند ای جرجیس و ای پاک
ترا هیچ آرزویی هست در خاک؟
مرا گفت آرزو آنست اکنون
که یک بار دگر در زیرِ گردون
کنندم پاره پاره در عذابی
که تا آید دگر بارم خطابی
که چندین رنج در جانم رقم زد
که او در دوستی ما قدم زد
تو قدر دوستان او ندانی
که مردی غافلی در زندگانی
کسی کز دوستی دم زد تو آن باش
و یا نه، ز دوستان دوستان باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی جرجیس (جورج) است که سه بار در عذاب و رنج قرار میگیرد و تنش مانند غباری پارهپاره میشود. با وجود این سختیها، او به پیغام عزت پاسخ میدهد که دوستان واقعی هرگز به راحتی به عشق و دوستی خود افتخار نمیکنند و باید جان خود را برای آن بگذارند. آرزوی او تنها این است که دوباره در زیر آسمان قرار گیرد و دوباره عذاب را تجربه کند تا پیامی دیگر از دوستی بیابد. او به اهمیت دوستی و ارزش آن اشاره میکند و اینکه کسانی که از دوستی صحبت میکنند باید در عمل به آن وفادار باشند.