(۱۰) حکایت محمود با شیخ خرقانی عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و دوم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مگر محمود میآمد ز راهی
درآمد پیش خرقانی پگاهی
ولیکن امتحان شیخ را شاه
ایاز خاص خود را خواند آنگاه
لباس خود درو پوشید آن روز
که من جان دارم او شاه دلفروز
ولی چون کرد خرقانی نگاهی
بدو گفتا نِه ای جاندار، شاهی
بیا تا پیش من ای شاه درویش
که حق اکنون ترا کردست فاپیش
تو ای محمود اگرچه پادشائی
ولیکن دل همی خواهد گدائی
همه ملک جهان داری مسلم
همه در دست و این میبایدت هم
چو تو در ملک عالم پادشاهی
چو درویشان چرا نان پاره خواهی
نه بینی آنکه محمود ازل بود
که او را نیز گوئی این عمل بود
چو دریاهای بیپایان صفت داشت
جهان پُر عارف و پُر معرفت داشت
رها کرد آن همه از بهر آدم
برون آمد بدست خلق عالم
بپاکی آن صفت را شد خریدار
بدست آن صفت آمد پدیدار
چو من بیمار گشتم هان چه بودت؟
که خود بیمارپرس من نبودت
چو نان و آب جُستم از در تو
شدم بی این و بی آن از بر تو
که از تو مال و نفس خود خرم باز
که از تو وام می خواهم زهی راز
منم با این همه مشتاقم و دوست
اگر مشتاق من باشی تو نیکوست
عزیزا می ندانم کین چه کارست
چه درد است این چه عشق است این چه نار است
باستغنا رُبوبیّت بباید
ولیکن در عبودیت بباید
خداوندا قوی کاری است امّا
کسی را نیست معلوم این معمّا
بنی آدم، حقیقت، چون ایاز است
که او را خاص، محمودش لباس است
در اوّل چون بدادت صورت خویش
صفات خویش آرد آخِرَت پیش
گهی نام تو نام خویشتن کرد
گه اسم خویش اسم ما و من کرد
دگر چون نیست دستوری چه گویم
خدا نزدیک و تو دوری، چه گویم
بحق تا باخودی ره کی توان برد
ولی گر بیخودی این پی توان برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
محمود شاه به دیدار خرقانی میآید و در این ملاقات میان آنها بحثی شکل میگیرد. خرقانی به محمود میگوید که اگرچه تو پادشاهی، اما دل تنگ گدایی و نیازمند هستی. او به محمود یادآوری میکند که با وجود قدرت و ثروت، انسانها باید در پی حقیقت و معرفت باشند و درویشوار زندگی کنند. خرقانی همچنین به محمود میگوید که اگرچه بخشی از دنیا را در دست دارد، اما باید اعتراف کند که مانند درویشان به نان و آب نیازمند است. این صحبتها بر اندیشههای عمیق درباره خودشناسی و وابستگی انسان به خداوند تأکید دارد. خرقانی به او میآموزد که حقیقت انسان در معرفت و عبودیت خداوند نهفته است و انسان باید از بیغوله عشق و نیازمندیهای خود فراتر برود. در نهایت، خرقانی بیان میکند که نزدیکی به خداوند مهمتر از ثروت و قدرت دنیوی است و انسان باید در پی خودشناسی و حقیقت برود.