نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۱۱) مناجات ابراهیم ادهم عطار

عطار نیشابوری / بخش پایانی / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به پیش کعبه ابراهیم ادهم

بحق می‌گفت کای دارای عالم

مرا معصوم خواه و بی گنه دار

گناهی کان رود زانم نگه دار

یکی هاتف خطابش کرد آنگاه

که این عصمت که می‌خواهی تو در راه

همین بودست از من خلق را خواست

اگر کار تو و ایشان کنم راست

که تا جمله بهم معصوم مانید

همه از رحمتم محروم مانید

هزاران بحرِ رحمت بی قیاسست

ولیکن بنده را جای هراسست

ندارم از جهان جز بیمِ جان من

ز درد او زبان ترجمان من

چو من از عمر بهبودی ندیدم

زیان دیدم ولی سودی ندیدم

بمُردن راضیم زین زندگانی

اگر بازم رهانی می‌توانی

ز سر تا پای من جای نظر نیست

که بروی هر زمان زخمی دگر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

ابراهیم ادهم در شعر خود به دعا و درخواست خود از خداوند اشاره می‌کند که از او معصوم و بی گناهی را بخواهد. اما او با صدای یک هاتف متوجه می‌شود که اگر همه انسان‌ها معصوم شوند، از رحمت خداوند محروم خواهند ماند. او احساس می‌کند که باید در دنیا نگران و بیمناک باشد و از زندگی خود راضی نیست. در نهایت، ابراهیم از زندگی کنونی خود و دردهایش ابراز ناخشنودی می‌کند و آرزو می‌کند که اگر خداوند می‌تواند او را نجات دهد، دیگر در این زندگی نماند.