نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۵) حکایت مرد خاک بیز عطار

عطار نیشابوری / بخش پایانی / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چنین گفت آن یکی با خاک بیزی

که می‌آید شگفتم ازتو چیزی

که گم ناکرده می‌جوئی تو عاجز

نیابی چیزِ گم ناکرده هرگز

عجبتر، گفت، زین چیزی دگر هست

که گم ناکردهٔ گر ندهدم دست

بغایت می برنجم وین شگفتی

بسی بیشست ازان اوّل که گفتی

نه بتوان یافت نه گم می‌توان کرد

نه خاموشی رهست و نه بیان کرد

غرض آنست زین تا تو نباشی

نه این باشی نه آن هر دو تو باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، فردی به دیگری می‌گوید که چیزی را جستجو می‌کند که هرگز گم نکرده است و به نوعی عاجز است. او به شگفتی می‌رسد که چگونه ممکن است چیزی را جستجو کند که اصلاً وجود ندارد. سخنان دیگری نیز در مورد وجود یا عدم وجود چیزی مطرح می‌شود و در نهایت به بحثی عمیق‌تر در مورد هویت و وجود می‌رسد؛ اینکه نه چیزی را می‌توان یافت و نه گم کرد، و در نهایت بیان می‌کند که غرض از این بحث، شناخت وجود و عدم وجود بوده و اینکه هر دو به نوعی به یک وجود وابسته‌اند.