(۸) حکایت آن زن در حضرت رسالت عطار
عطار نیشابوری / بخش پایانی / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
پیمبر گفت بس مفسد زنی بود
که در دین همچو گِل تر دامنی بود
مگر میرفت در صحرا براهی
پدید آمد میان راه چاهی
سگی را دید آنجا ایستاده
زبانش از تشنگی بیرون فتاده
بشفقت ترک کار خویشتن کرد
ز موزه دلو و از چادر رسن کرد
کشید آبی به سگ داد و خدایش
گرامی کرد در هر دو سرایش
شب معراج دیدم هچو ماهش
بهشت عدن گشته جایگاهش
زنی مفسد سگی راداد آبی
جزا بودش ز حق چندین ثوابی
اگر یک دل کنی آسوده یک دم
ثوابش برنتابد هر دو عالم
برای آنکه دل با خویش باشد
ثوابش از دو گیتی بیش باشد
ز ابلیسیِ خود گر پاک گردی
چو آدم سخت نیکو خاک گردی
چو ابلیسی منی آورد جانت
کَی از رحمت بوَد بَر جاودانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زنی است که در دین خود مفسد و نادرست عمل میکند، اما به دلیل انجام یک کار خوب، یعنی آبی دادن به سگی تشنه، مورد رحمت و ثواب قرار میگیرد. پیامبر میگوید چنین زنی در شب معراج دید که بهشت جایگاه او شده است. او به اهمیت نیکی در دل و نیت درست اشاره میکند و بیان میکند که انجام کارهای خیر، حتی اگر کوچک باشند، موجب دریافت ثوابهای بزرگ میشوند. در نهایت، به پاکی از ابلیس و نیکو شدن همچون آدم اشاره میکند که باعث رحمت و بخشش خداوند خواهد شد.