(۱۵) سؤال آن مرد از مجنون در باب لیلی عطار
عطار نیشابوری / بخش هفتم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
یکی پرسید ازان مجنونِ غمگین
که از لیلی چه میگوئی تو مسکین
بخاک افتاد مجنون سر نگون سار
بدو گفتا بگو لیلی دگر بار
تو از من چند معنی جوی باشی
ترا این بس که لیلی گوی باشی
بسی گر دُرِّ معنی سفته آید
چنان نبوَد که لیلی گفته آید
چو نام و نعت لیلی بازگفتی
جهانی در جهانی راز گفتی
چو دایم نام لیلی میتوان گفت
ز غیری کفرم آید یک زمان گفت
کسی کو نام لیلی کردی آغاز
بر مجنون همی عاقل شدی باز
وگر جز نام لیلی یاد کردی
شدی دیوانه و فریاد کردی
اگر گم بودن خود یاد داری
روا باشد که از وی یاد آری
ولی تا از خودی سدّیت پیشست
اگر یادش کنی آن یاد خویشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، صحبت از مجنون و عشق او به لیلی است. مجنون در حالت غم و اندوه از عشق لیلی به سوالکننده پاسخ میدهد و میگوید که حتی اشاره به نام لیلی هم برای او کافی است. او تأکید میکند که هر چه درباره لیلی گفته شود، در واقع خداوند و وجود خودش را میبیند و متوجه میشود که اگر از چیز دیگری غیر از لیلی یاد کند، به جنون نزدیک میشود. در نهایت، مجنون به یادآوری خود و وجودش در رابطه با عشقش به لیلی اشاره میکند، به این معنا که عشق او بخشی از هویت اوست.