نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۴) حکایت دیوانه‌ای که سر بر در کعبه می‬‌زد عطار

عطار نیشابوری / بخش هفتم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

یکی دیوانه‌ای گریان و دل‌سوز

شبی در پیش کعبه بود تا روز

خوشی می‌گفت اگر نگشایی‌ام در

بدین در همچو حلقه می‌زنم سر

که تا آخر سرم بشکسته گردد

دلم زین سوز‌ِ دایم رَسته گردد

یکی هاتف زبان بگشاد آنگاه

که پُر بت بود این خانه دو سه راه

شکسته گشت آن بت‌ها‌ی درونش

شکسته گیر یک بت از برونش

اگر می‌بشکنی سر از برون تو

بتی باشی که گردی سرنگون تو

درین راه از چنین سر کم نیاید

که دریا بیش یک شبنم نیاید

بزرگی چون شنید آواز هاتف

بدان اسرار شد دزدیده واقف

به‌خاک افتاد و چشمش خون روان‌کرد

بسی جان از چنین غم خون توان‌کرد

چو با او هیچ نتوانیم کوشید

نمی‌باید به‌صد زاری خروشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعری در شب در پیش کعبه نشسته و از غم و درد دل خود می‌گوید. او به خداوند می‌گوید که اگر در را به رویش باز نکند، مانند حلقه‌ئی به دور در می‌چرخد و از شدت درد جانش به تنگ می‌آید. ناگهان صدایی از معبود می‌رسد که به او می‌گوید که مانند بت‌ها درون کعبه شکسته است. شاعر درمی‌یابد که اگر خود را از بندگی رها کند، بهبت خود تبدیل خواهد شد. او به بزرگی اشاره می‌کند که وقتی صدای هاتف را می‌شنود، دچار تأمل می‌شود و از شدت غم به خاک می‌افتد. در نهایت، شاعر می‌گوید که نباید در برابر چنین درد و غمی بی‌هدف فریاد زد.