نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۱) حکایت عیسی علیه السلام با آن مرد که اسم اعظم خواست عطار

عطار نیشابوری / بخش هفتم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز عیسی آن یکی درخواست یک روز

که نام مهتر حقّم درآموز

مسیحش گفت تو این را نشائی

چه خواهی آنچه با آن برنیائی

بسی آن مرد سوگندانش برداد

که می‌باید ازین نامم خبر داد

چو نام مهترش آخر در آموخت

دلش چون شمع ازان شادی برافروخت

مگر آن مرد روزی در بیابان

گذر می‌کرد چون بادی شتابان

میان ره گوی پر استخوان دید

تفکّر کرد و آنجا روی آن دید

که ازنام مهین جوید نشانی

کند از کهترین وجه امتحانی

بدان نام از خدای خویش درخواست

که تا زنده کند آن استخوان راست

چو گفت آن نام حالی استخوان زود

بهم پیوست و پیدا کرد جان زود

پدید آمد یکی شیر از میانه

که آتش می‌زد از چشمش زبانه

بزد یک پنچه و آن مرد را کُشت

شکست از پنجهٔ او مرد را پُشت

بخورد آنگه بزاری در زمانش

میان ره رها کرد استخوانش

هم آنجا کاستخوان شیر نر بود

شد آن گَو ز استخوان مرد پُر زود

چو بشنید این سخن عیسی بر آشفت

زبان بگشاد با یاران چنین گفت

که آنچ آنرا کسی نبوَد سزاوار

ز حق خواهد نباشد حق روادار

ز حق نتوان همه چیز نکو خواست

که جز بر قدرِ خود نتوان ازو خواست

تو گر شایستگی باخویش داری

هر آن چیزی که خواهی بیش داری

چه گر کار تو زاری و دعا است

ولیکن کار او محض عطا است

چه علّت در میان آری پدیدار

که خود بخشد اگر باشد خریدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، یک مرد از عیسی درخواست می‌کند تا نام خدا را به او بیاموزد. عیسی به او می‌گوید که باید توجه داشته باشد که چه می‌خواهد و چه شایستگی‌ای دارد. مرد پس از یادگیری نام خدا، در بیابان با استخوانی مواجه می‌شود و به کمک نام خدا، می‌خواهد آن استخوان را زنده کند. اما این کار به دلیلی ناخواسته، منجر به زنده شدن یک شیر خطرناک می‌شود که او را می‌کشد. عیسی با شنیدن این اتفاق به وحدت و اختیار خدا اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان‌ها نمی‌توانند همه چیز را از خدا بخواهند و باید بر اساس شایستگی خود درخواست کنند. در نهایت، او تأکید می‌کند که دعا و زاری با عمل و شایستگی مرتبط است و خداوند تنها عطا می‌کند.