نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۷) حکایت آن دزد که دستش بریدند عطار

عطار نیشابوری / بخش هشتم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ببریدند دزدی را مگر دست

نزد دَم دستِ خود بگرفت و برجست

بدو گفتند ای محنت رسیده

چه خواهی کرد این دست بریده

چنین گفت او که نام دوستی خاص

بر آنجا کرده بودم نقش ز اخلاص

کنون تا زنده‌ام اینم تمامست

که بی این زندگی بر من حرامست

ز دستم گرچه قسمی جز الم نیست

چو بر دستست نام دوست غم نیست

چو ابلیس لعین اسرار دان بود

اگر سجده نمی‌کرد او ازان بود

ز خلق خود دریغش آمد آن راز

نکرد آن سجده، دعوی کرد آغاز

که تا هم او وهم خلق جهان هم

نه بینند آن دَر و آن آستان هم

که تا نوری ازان در پردهٔ عز

نگردد در نظر آلوده هرگز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به سرنوشت یک دزد اشاره می‌کند که دستش بریده شده است. او در پاسخ به سوال دیگران دربارهٔ احساسش نسبت به این وضعیت، می‌گوید که نام دوستی خاصی را بر دستانش حک کرده و تا زمانی که زنده است، آن را ارج می‌نهد و بدون آن زندگی‌اش حرام است. او اعتراف می‌کند که علی‌رغم درد و رنج ناشی از قطع دست، چون نام دوست بر دستانش است، از غم دور است. سپس، او به ابلیس اشاره می‌کند که با وجود دانایی‌اش، به دلیل عدم سجده بر پروردگار از لطف او محروم شد. اینجا، او می‌خواهد بگوید که فقط کسانی که به حقیقت آگاه‌اند و سجدهٔ عشق بر درگاه دوست دارند، می‌توانند به نور الهی دست یابند.