(۱۱) حکایت ابوعلی فارمدی عطار
عطار نیشابوری / بخش نهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چنین کرد آن قوی جان نکو عقل
ز خواجه بوعلی فارمد نقل
که مردی را خدا فردا بمحشر
دهد نامه که هین بر خوان و بنگر
چو مرد آن نامه بیند یک دو ساعت
درو نه معصیت بیند نه طاعت
زبان بگشاید و گوید الهی
نوشته نیست در نامه چه خواهی
خطاب آید که من عشّاقِ خود را
بنامه در نیارم نیک و بد را
بدو نیک تو کم انگاشت جبّار
بهشت و دوزخی تو هم کم انگار
چو برخیزد بهانه از میانه
تو ما را ما ترا تا جاودانه
وگر اینت نمیباید چه پیچی
همه ما و همه ما پس تو هیچی
وگر وحشی صفت در پیش آئی
دهندت نامه تا با خویش آئی
چو ما را تابِ برگ گل نباشد
بهر جزوی حیات کل نباشد
چو باشد پیشوا امیِّ مطلق
نخواهد نامه بر خواندن زنا حق
که چون از نامه گفتی و شنودی
شوی گستاخ از معنی بزودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان اندیشههای عمیق فلسفی و معنوی پرداخته و از دیدگاه عرفانی به موضوع قیامت و حسابرسی میپردازد. شاعر به نقل از حکمت بوعلی میگوید که در روز قیامت، خداوند به مردی نامهای میدهد تا بخواند. این مرد پس از دیدن نامه، هیچ گناهی و عمل نیکی را در آن نمیبیند و از خداوند میپرسد که در نامه چه نوشتهای وجود دارد. خداوند پاسخ میدهد که من عشقورزان خود را در نامهای نیک و بد نمینگارم و بهشت و جهنم را نیز برای تو کم میشمارم. سپس اشاره میشود که اگر رابطهای واقعی و عمیق برقرار باشد، به هیچ چیز جز عشق و اتصال به او نیازی نیست. در نهایت، مفهوم عشق و اتصال را در مواجهه با واقعیتهای پیچیده زندگی و معنای وجود تشریح میکند. این متن به دنبال ترویج فهم عمیقتری از وجود و عشق الهی است.