نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۷) حکایت دیوانه که اشک می‬ریخت عطار

عطار نیشابوری / بخش نهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

یکی دیوانه می‌ریخت اشکِ بسیار

یکی گفتش چرا گرئی چنین زار

بگویم، گفت ازانم خون فشانی

که تا دل سوزدش بر من زمانی

یکی گفتش که او را دل نباشد

کسی کین گوید او عاقل نباشد

جوابش داد آن دیوانه پیشه

که او دارد همه دلها همیشه

همه دلها که او دارد شگرفست

چه گونه دل ندارد این چه حرفست

همه چیزی که اینجا هست از آنجاست

بدو نیک و بلند و پست از آنجاست

پس این دلهای ما ز آنجا بوَد نیز

دل تنها نمی‌گویم همه چیز

ترا گر خَیر و شرّ آید دوایت

از آنجا می‌توان کردن روایت

ببین تا خاک جبریل از چه خون کرد

که قوم سامری را سرنگون کرد

ولی چون باد ازو در مریم آمد

ز روح الله حیات عالم آمد

بدان اینجا که خیر و شر از آنجاست

اگر نفعست از آنجا ضر از آنجاست

تو زان رو بیخبر از قدس پاکی

که اندر تنگنای آب و خاکی

اگر تو زین خراب آزاد گردی

چو گنجی در خراب آباد گردی

هم اینجا گرچه زین دل خسته باشی

بدل باری بحق پیوسته باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، یک دیوانه به خاطر درد و رنجی که در دل دارد، اشک می‌ریزد. دیگران از او می‌پرسند که چرا اینقدر غمگین است و او در پاسخ می‌گوید که به خاطر احساسی عمیق و انسان‌دوستی‌اش گریه می‌کند. دیوانه‌ای که درکی عمیق از دل‌ها دارد، بیان می‌کند که همه دل‌ها و احساسات به یک منبع مشترک بازمی‌گردند. او به وجود خیر و شر اشاره می‌کند و می‌گوید که این‌ها از یک جا نشأت می‌گیرند. در نهایت، او به مخاطب خود یادآوری می‌کند که اگر از محدودیت‌های دنیوی رها شود، مانند گنجی ارزشمند خواهد بود. پیام شعر به این نکته تاکید دارد که دل و احساسات ما به یک منبع بزرگتر مرتبط هستند و درک این ارتباط می‌تواند ما را به آزادی و آگاهی عمیق‌تری برساند.