نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۷ - در سؤال کردن پیر از ابلیس در پاکی در لعنت و نافرمانی کردن فرماید عطار

عطار نیشابوری / دفتر اول / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگر ابلیس را دید آن سرافراز

سؤالی کرد کای اندر جهان ساز

همه کار جهان از تو نظامست

که بود تو ز عشق کل تمامست

تو داری ملک دنیا جمله در دست

اگر بستایمت من جای آن هست

تو داری سّر جانان اندر اینجا

توئی هم سّر پنهان اندر اینجا

تو داری طوق لعنت از بر دوست

برت یکسان همه نیک و بد دوست

بملک جان نداری ره که جانی

چو جانی ره بخود اینجا ندانی

چه بودت سّر کل اینجا بگو تو

حقیقت در دمن اینجا بجو تو

بگو تا چندگاهست از نمودار

که داری راز طوق لعنت از یار

چه بودت آن همه علمت کجا شد

چراکارت چو منثور و هبا شد

در این لعنت بگو آخر که چونی

که تو افتاده در دریای خونی

چه بودت کاین چنین در کین شدستی

که اوّل عین هر تمکین بدستی

چرا چندین گنه آخر کنی تو

عیان عهد اوّل بشکنی تو

چرا چندین جدل در پیش داری

عجائب سرّ پیش اندیش داری

نمود جان توئی در عالم دل

نمییارم که گویم راز مشکل

اگر تو باطلی اندر شریعت

منت میدانم از عین حقیقت

حق حق مرد بودستی در اوّل

اگرچه تو شدی اینجا معطّل

اگرچه سرّ حال و قال داری

که اینجاگه عیان اغلال داری

که همچون تو مصیبت دیده ترشد

که خشکت لب شدست و دیده تر شد

تو داری درد عشق و راز جانان

تو داری سرّ شوق و طوق اعیان

ز طوقت هست شوقی در خرابات

که اینجا دم زنی اندر مناجات

بگو با من که راز تو ندیدم

عجب امروز در ذاتت رسیدم

یقین دانستهام من عشقبازی

ندانم من ترا این عشقبازی

تمامت انبیا از عین لعنت

رسیدند و شدند در عین قربت

ز من اینجا پناه جان گرفتند

نمود عشق را آسان گرفتند

حذر کردند از لعنت به یک بار

زهی عاشق که اینجا لعنت یار

کند خود اختیار او دو عالم

علی الجمله عیان سرّ آدم

بگو آخر که سرّ کار چونست

که ازعشقم دل و جان در جنونست

بیان کن گرچه اندر اصل اوّل

دگر آخر چرا گشتی مبدّل

چه بودت اوّل و چونست آخر

که تادانم منت باطن ز ظاهر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، ابلیس به عنوان یک شخص برجسته و تاثیرگذار در جهان مطرح می‌شود که می‌پرسد چرا به این وضعیت افتاده و دچار تضاد شده است. ابلیس از عشق و رازهای عمیق زندگی سخن می‌گوید و به جمع آوری اطلاعات و فهم عمیق‌تری از وجود خود اشاره می‌کند. او از خود می‌پرسد که چگونه به جایی رسیده که با وجود آگاهی و علم، با مسائل و مشکلات بسیاری مواجه است. در نهایت، او به جستجوی حقیقت می‌پردازد و از عشق و علقه‌اش به جانان سخن می‌گوید، در حالی که به تناقضات و دشواری‌های خود نیز اعتراف می‌کند. این شعر به بررسی ماهیت ابلیس، عشق و تضادهای انسانی می‌پردازد.