دفتر اول — جوهرالذات عطار
فهرست شعرها
- بخش ۳ - در اثبات عین الیقین فرماید — زهی دیدار من دیدار یکتا
- بخش ۵ - در نعت سیّد المرسلین علیه افضل الصّلوات و اکمل التحیّات فرماید — به بالا مصطفی سرو روانست
- بخش ۷ - در خطاب کردن با دل و دریافتن اسرار معانی فرماید — دلا معراج داری هست معراج
- بخش ۲ - در ذات و صفات و توحید حضرت باری تعالی فرماید — تعالی اللّه زهی ذات و صفاتت
- بخش ۱ - بسم اللّه الرحمن الرحیم — بنام آنکه نور جسم و جانست
- بخش ۸ - در معنی من عرف نفسه فقد عرف ربه فرماید — تو قدر خود نمیدانی که عرشی
- بخش ۴ - در ثنای احدیت و فنای بشریت فرماید — زهی عطّار کز سرّ الهی
- بخش ۶ - در صفت معراج حضرت محمّد علیه الصّلوة و التسلیم فرماید — شبی آمد برش جبریل از دور
- بخش ۱۵ - در وصف علی مرتضی علیه السّلام فرماید — دل و جان در رضاشان هر دو در باز
- بخش ۱۰ - حکایت — که بسیاری طلب کردم نمودار
- بخش ۱۲ - حکایت — جمال حُسنِ یوسف بس لطیف است
- بخش ۱۳ - در ثنا گفتن پیر حضرت یوسف را علیه السلام و جان در باختن او در نظر یوسف فرماید — زهی کرده ز یارِخویش عزلت
- بخش ۱۱ - در خطاب کردن با دل در رموز معانی فرماید — الا ای دل چو جوهر باز دیدی
- بخش ۱۶ - درامامت امیرالمؤمنین و امام المتقین علی(ع)کرّم اللّه وجهه فرماید — امام است او یقین بعد محمد(ص)
- بخش ۹ - در معانی ما رَأَیْتُ شَیْئاً اِلّا رَأَیْتُ اللّهَ فیهِ فرماید — خدا را یافتم در شرع بیخویش
- بخش ۱۴ - در تفسیر وَلَقَدکَرَّمنا بَنی آدَمَ وَحَمَّلنا هُم فی البَرِّ وَالبَحر فرماید — الا ای جان و دل را درد و دارو
- بخش ۲۰ - در توحید صرف و بقای کل فرماید — خدا شد بیجهت درحق مبرّا
- بخش ۱۷ - حکایت — شبی آن پیر زاری کرد بسیار
- بخش ۱۸ - در مناجات کردن پیر با حق سبحانه و تعالی فرماید — توئی پاک و منزّه در وجودم
- بخش ۲۴ - حکایت روباه و بچاه شدن او — مگر میرفت آن روباه شادان
- بخش ۲۲ - در فنای خود و راه یافتن به مقام حق و موصوف شدن فرماید — ز خود بگذر که مائی عین مایی
- بخش ۲۱ - حکایت — شبی حلّاج را دیدند در خواب
- بخش ۲۳ - در برداشتن حجاب و واصل شدن و یکتا گردیدن فرماید — شود واصل حجابش دور گردد
- بخش ۱۹ - در اظهار کردن قوّت و قدرت و استغناء کل فرماید — منم یکتا که جمله دستگیرم
- بخش ۲۸ - سخن گفتن پسر با پدر در عین دریای طریقت و اعیان بهرنوع — پسر گفت ای پدر گفتی حقیقت
- بخش ۲۹ - پسر در شرح رموز حقیقت در نفس وجان گوید — بقدر خود نظر میکن نمودت
- بخش ۲۵ - در صفت دل فرماید — دلا زین چاه آخر چند اشتاب
- بخش ۲۶ - در صورت جان دادن و جانان دیدن فرماید — بده جان گر خبر داری در این تو
- بخش ۳۲ - پسر در قطع علایق این جهان فانی گوید — در این دریا همه ترسست و بیمست
- بخش ۳۰ - پسر در راز معنی و در نوع حقیقت کل گوید — پسر گفت ای پدر قول حدیثت
- بخش ۳۱ - پسر در اعیان حقیقت کل گوید — منم دریای لاهوتی اسرّار
- بخش ۲۷ - در حکایت پدر و پسر و در کشتی نشستن و مقالات ایشان با یکدیگر فرماید — چنین دارم من از آن پیر خود یاد
- بخش ۳۳ - در بلا و غصّه این جهان فرماید — در این دنیا همه عین غرور است
- بخش ۳۸ - پسر در اثبات شرع به پیر دانا گوید — کنون ای پیر خواهم رفت دریاب
- بخش ۳۶ - در جواب دادن پیر دانا و استعانت کردن و یاری خواستن فرماید — بدو گفت ای دل و جان دستگیرم
- بخش ۳۵ - در جواب گفتن پسر پیر دانا را و اسرار گفتن فرماید — جوابش داد کای پیر پراسرار
- بخش ۳۹ - در سلوک شریعت ورزیدن و از حقیقت متمتع شدن فرماید — چو راه شرع بسپاری خدائی
- بخش ۳۷ - در فنای این جهان و بقای آن جهان فرماید — ز اوّل جمله اشیاهست پیدا
- بخش ۳۴ - در صفت پیر دانا و حکایت اسرار کردن کل با او فرماید — میان کشتی آنجا بود پیری
- بخش ۴۰ - در عیان پسر و اسرار منصور و اجازت از پدر خواستن فرماید — چو منصور این حقیقت راست برگفت
- بخش ۴۶ - در اسرار قربت شیطان فرماید — حقیقت بشنو از اسرار او تو
- بخش ۴۲ - در عین حقیقت بودن و از آن بی خبر شدن فرماید — همه ملک جهان پیش تو هیچ است
- بخش ۴۷ - در سؤال کردن پیر از ابلیس در پاکی در لعنت و نافرمانی کردن فرماید — مگر ابلیس را دید آن سرافراز
- بخش ۴۳ - در روی گردانیدن از شیطان و فرمان ناکردن او فرماید — همه رسوائی عالم از او دان
- بخش ۴۱ - حکایت — مگر پیری ز پیران رسیده
- بخش ۴۵ - در یاد کردن آدم و ذرّیّۀ وی و بلا و مشقّت کشیدن از شیطان و شرف انسان فرماید — توئی آدم از ذات حق نموده
- بخش ۴۴ - در افعال شیطان و سخن گفتن ومکر او فرماید — حدیث خوش دمی شیطان نگوید
- بخش ۴۸ - در جواب دادن ابلیس در اعیان فرماید — جوابش داد کای پیر گزیده
- بخش ۵۰ - در معنی ان اللّه خلق ادم فی صورت الرّحمان فرماید — صفات و ذات با هم خلوتی ساخت
- بخش ۵۱ - در اثبات ذات و دل گوید — تو ذاتی در صفات آدم نموده
- بخش ۵۴ - در معنی و هو معکم اینما کنتم و حقیقت کل فرماید — ندا آمد درون جسم و جانش
- بخش ۵۶ - در خطاب کردن با دل در اعیان کل و گذرکردن از تقلید فرماید — دلا بگذر ز خود وندر فنا شو
- بخش ۴۹ - و ایضاً در اسرار شیطان فرماید — منت حیران و لعنت باز مانده
- بخش ۵۵ - در پیدا آوردن حوّا از پهلوی چپ آدم در نمودار سیر کل فرماید — ز پهلوی چپ آدم عیان شد
- بخش ۵۲ - در صفت جان و اثبات توحید کل فرماید — چو آدم در بهشت جان نظر کرد
- بخش ۵۳ - در صفت ره یافتن و می عشق خوردن و جانان دیدن به تحقیق گوید — دریغا ره نمیدانی چه گوئی
- بخش ۵۸ - درخواست کردن آدم از حضرت حق نشان خاتم النبّیین علیه السّلام را — خطابی کرد آدم کای دل و جان
- بخش ۶۴ - در بلای عشق کشیدن و لقای دوست دیدن فرماید — بلای عشق قربت برکشیدم
- بخش ۵۷ - در مباح شدن حوّا بر آدم و عقد و نکاح بستن ایشان بصد بار صلواة فرماید — خطاب آمد که آدم چندگوئی
- بخش ۶۰ - بر پرگرفتن جبرئیل(ع)آدم علیه السّلام را و تقریر کردن جنّات عدن — بهرجایی روان کز عشق میشد
- بخش ۵۹ - در دعا کردن آدم در حضرت حق مر فرزندان را و شفیع آوردن پیغامبر علیه السّلام — چنین گفت ای خدای حی رحمان
- بخش ۶۲ - رفتن ابلیس به تلبیس در بهشت در دهان مار از جهت مکر کردن با آدم علیه افضل الصّلوات و اکمل التحیات — چو شد شیطان سوی جنّت ابا مار
- بخش ۶۳ - در مناجات کردن شیطان با حق و یاری خواستن او در بیرون آوردن آدم (ع) از بهشت — چنین دیدم من اندر لوح اسرار
- بخش ۶۱ - در نمودار سرّ اعیان کل فرماید — نمود حق نه چیزی هست بازی
- بخش ۶۷ - در اسرارِ نفس مردم و نمود عشق بهر نوع فرماید — نفس با من همی گوید نهانی
- بخش ۷۰ - در عریانی و بی روئی آدم علیه السّلام گوید و ملامت کردن حضرت جبرئیل علیه السلام مر او را در خوردن گندم فرماید — بحالی جبرئیل آمد ز داور
- بخش ۷۱ - در عتاب کردن حضرت آفریدگار عزّ شأنه با آدم در گندم خوردن و عاجز شدن آدم در گناه و مقرّ شدن و توبه کردن فرماید — ندا آمد زحضرت ناگهانی
- بخش ۶۶ - در پردههای اسرار نی فرماید — چه میگوئی همی گوید که بشتاب
- بخش ۶۹ - در مکر کردن شیطان آدم را در خوردن گندم و ناپدید شدن شیطان و گندم خوردن حضرت آدم علیه السّلام و الصلاة فرماید — از آن تلبیس چون شیطان نهان شد
- بخش ۷۲ - نداکردن حضرت آفریدگار عزّ شأنه با آدم علیه السّلام که چون عجز آوردی از عقوبت تو درگذشتم و امّا از بهشت بیرون رو — پس آنگه حق تعالی گفت آدم
- بخش ۶۵ - در طلب دوست و اعیان کل و گنج حققی یافتن و اسرار امیرالمؤمنین علی کرّم اللّه وجهه در جاة گفتن فرماید — طلب کن گر بدیدی تو در اینجا
- بخش ۶۸ - سؤال کردن امیرالمؤمنین و امام المتّقین اسداللّه الغالب علی ابن ابی طالب علیه السّلام و جواب دادن نی در اسرارها فرماید — ز من پرسید حیدر کیستی تو
- بخش ۷۴ - در تجلی جلال و ناپدید شدن اشیاء فرماید — جلال من فنای جاودانیست
- بخش ۷۷ - حکایت — چنین گفتهست عبّادی یکی روز
- بخش ۷۹ - در تقریر کردن شیخ ابوسعید ابوالخیر در تمثیل بدریای معانی و گمشدن دروی مثال قطره فرماید — چنین گفت آن بزرگ پیر اعظم
- بخش ۷۶ - در سؤال کردن کسی از منصور حلّاج در سرّ دوستی حق تعالی و جواب گفتن او با تمام فرماید — یکی پرسید ازمنصور حلّاج
- بخش ۸۰ - در خطاب کردن با روح القدس و فضایل آن گفتن و عجز و مسکینی آوردن و تسلیم شدن در همه احوال فرماید — الا ای جوهر قدسّی یکتای
- بخش ۷۵ - دروحدت صرف و یکتائی ذات و صفات فرماید — منم اللّه ودرعین کمالم
- بخش ۷۸ - در حق بینی و آداب بجای آوردن فرماید — همه حق بینی اینجا در یقین باز
- بخش ۷۳ - در بیرون کردن جبرئیل علیه السلام حضرت آدم صفی را از بهشت ونصیحت کردن جبرئیل اورا فرماید — کنون جبریل بیرون بر تو آدم
- بخش ۸۷ - مناجات کردن شیخ اکّافی در حضرت آفریدگار عزّ شانه و آمرزش خواستن او از حق — شبی میگفت اکّافی همین راز
- بخش ۸۲ - در نگاه کردن درویش در کواکب و پاسخ دادن ایشان در اسرار نهانی و طلب کردن مقصود فرماید — مگر میکرد درویشی نگاهی
- بخش ۸۱ - درخواب دیدن عاشق که گوش معشوق بدست گرفته و از خواب بیدار شدن و گوش خود را در دست خود دیدن فرماید — چنان مدهوش عشق اندر فنا بود
- بخش ۸۵ - در خطاب کردن شیخ توبه و تمثیل و حقیقت کل فرماید — چنین گفتهست شیخ مهنه آن پیر
- بخش ۸۳ - در هاتف شب و آواز دادن و رهنمائی کردن مرد درویش را فرماید — یکی هاتف مر او را داد آواز
- بخش ۸۶ - حکایت کردن از شیخ شبلی در بی نشانی حسین منصور از عالم و در بی نشانی یافتن فرماید — چنین گفت است شبلی پیر عشاق
- بخش ۸۴ - در سؤال کردن مرید از حضرت شیخ که شیطان مرا زحمت میدهد و جواب دادن شیخ مرید را فرماید — یکی پیری ز پیران گشت واصل
- بخش ۸۸ - در جواب دادن اکّافی قدّس سره هاتف غیب و اسرارهای نهانی یافتن فرماید — یکی هاتف مر او را داد آواز
- بخش ۸۹ - در التماس کردن فناء کل حضرت سلطان العارفین از شیخ حسین منصور قدّس اللّه روحهما فرماید — زبان بگشاد و گفت ای راز مطلق
- بخش ۹۵ - پاسخ دادن پاکباز هاتف غیب را و عجز آوردن او از خودی خود — در آن دم گفت تو جان جهانی
- بخش ۹۴ - در حکایت پاکبازی و طلب کردن حقیقت ذات و آوازدادن هاتف آن طالب را فرماید — چنین گفتهست اینجا پاکبازی
- بخش ۹۱ - حکایت در ادب و عزّت نگاهداشتن در حضرت باری فرماید — حقیقت چون ز عزت دم نهانی
- بخش ۹۲ - در سؤال از پیر طریقت درسر نگاهداشتن از خلق و جواب دادن وی سائل را فرماید — یکی شد پیش آن پیر طریقت
- بخش ۹۰ - در جواب دادن حسین منصور بایزید را قدّس اللّه روحهما فرماید — جوابش داد آن دم صاحب راز
- بخش ۹۶ - در خطاب هاتف غیب پاکباز را و درد او را استماله کردن و دلخوشی فرماید — خطاب آمد که بخشیدم دلت را
- بخش ۹۳ - سؤال کردن یکی از حسین منصور در دریافتن اسرار کلّ و جواب دادن او مسائل را — یکی منصور را پرسید ناگاه
- بخش ۹۸ - در نصیحت کردن سالک دردمند و در مراقبت احوال خود کردن فرماید — ز خود غایب مشو ای دل زمانی
- بخش ۹۷ - در اثبات ذات کل در خلاصۀ آدمیان فرماید — تو داری نور یار از عین توفیق
- بخش ۹۹ - در آگاهی دل در اسرارو از تقلید دور شدن فرماید — دلا بیدار شو از خواب غفلت
- بخش ۱۰۱ - در صفت وصل و دریافتن راز کل بهر نوع فرماید — تو او باشی و او تو من چگویم
- بخش ۱۰۰ - در ترک پندار خود کردن و از صورت درگذشتن و معانی دریافتن فرماید — دلا تا چند سر گردان شمعی
- بخش ۱۰۲ - در ترک صفت صورت و یکتا بودن فرماید — دلا چون دوست دیدی هم بر یار