بخش ۵۸ - درخواست کردن آدم از حضرت حق نشان خاتم النبّیین علیه السّلام را عطار
عطار نیشابوری / دفتر اول / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خطابی کرد آدم کای دل و جان
بگو با من کنون این راز پنهان
که خاتم کیست تا من باز دانم
که شد تازه از این روح و روانم
که باشد مصطفی یا رب مرا گوی
که در میدان عشق او منم گوی
بدو گفتا که ای آدم بدان هان
محمد(ص) راز اسم آمد ز اعیان
طفیل او ترا من آفریدم
ز نسل او ترا من برگزیدم
طفیل اوست این جنّت که دیدی
ولیکن اسم او اکنون شنیدی
طفیل اوست ماه و چرخ و انجم
همه در پرتو رویش بود گم
طفیل اوست این اشیا سراسر
ز دیدارش در این جنات برخور
اگر می او نبودی تونبودی
که گفتی اندر اینجاگه شنودی
اگر او مینبودی خود دم تو
کجا بودی اسامی آدم تو
طفیل اوست دنیا آخرت هم
طفیل ذات او حوّا و آدم
مرا محبوب اوست ای آدم اینجا
از او پیدا نمودم جمله اشیا
ز بهر او تمامت آفریدم
ترا از بهر او من برگزیدم
پس آنگه داد آدم نیز صلوات
خروش افتاد در حوران جنات
خروش افتاد اندر عرش و افلاک
ز هیبت لرزهٔ افتاد بر خاک
خروش افتاد در ذرّات عالم
از آن هیبت زبان در بست آدم
ملایک بر فلک در عین صلوات
تمامت غلغه افکنده ذرّات
چو آدم آنچنان اغراض حق دید
درون جان خود او مصطفی دید
درون جان عیان نور محمّد
همی دید او مصوّر یا مؤیّد
دعا کرد آن زمان بگشاد او دست
ز عجز خویشتن شد نیز در هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، آدم از خداوند میخواهد که راز خنیا را برایش آشکار کند و درباره وجود خاتم (پیامبر اسلام) اطلاعات بیشتری بیابد. خداوند به آدم میگوید که محمد (ص) نامی است که همه چیز به خاطر او آفریده شده است و او مظهر جلال و جمال الهی است. خداوند توضیح میدهد که همه موجودات و جهان در پرتو وجود پیامبر قرار دارند و بدون او، هیچ چیز نمیتوانست باشد. سپس آدم با درک این حقیقت، به او صلوات میفرستد و هیبت این دانایی بر موجودات عالم تأثیر گذاشته و همه جا سرشار از ذکر و عظمت او میشود. آدم همچنین درون خود نور محمد (ص) را مشاهده میکند و از عجز خود دعا میکند.