نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۷ - در اسرارِ نفس مردم و نمود عشق بهر نوع فرماید عطار

عطار نیشابوری / دفتر اول / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نفس با من همی گوید نهانی

که چون افتاد آدم را عیانی

نفس با من همی گوید که چون بود

که شیطانش بگندم رهنمون بود

نفس با من همی گوید همی باز

که چون بُد در عیان انجام و آغاز

نفس با من همی گوید یقینش

که چون بُد اوّلین و آخرینش

نفس با من همی گوید عیانی

که من بنواختم لیکن تو دانی

نفس با من همی گوید یقین دوست

که ایندم در دمِ من از دم اوست

چو دم اندر دمت اینجا دمیدم

یقین بر کام دل اینجا رسیدم

از آن دم دمدمم آدم نماید

دل عشّاق کلّی میرباید

دل عشاق پردرد است از یار

نمیگنجد در این دم هیچ اغیار

دل آن دم کآمدم از چاه بر جاه

نمودم سرّ خود با حیدر آنگاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به گفتگو با نفس و درون خود پرداخته و به مسأله گناه آدم و تاثیرات شیطان بر او اشاره می‌کند. او درباره این موضوع فکر می‌کند که چگونه آدم از گناه آگاه بوده و با وجود این آگاهی، دچار خطا شده است. شاعر به یادآوری حقیقت‌های عمیق‌تری می‌پردازد و می‌گوید که نفسش از وقوع گناه و واقعیت‌های زندگی صحبت می‌کند. او همچنین به عشق و دل عاشقان اشاره می‌کند که پر از درد و رنج است و نشان می‌دهد که دل عاشق نمی‌تواند در حضور غیرعاشق راحت باشد. در نهایت، شاعر به ارتباط عمیق خود با وجود و حقیقت پرداخته و به لحظه‌ای می‌رسد که از چاه به فراز می‌آید و با حیدر (امام علی) در اتحاد قرار می‌گیرد. این شعر به عمق تفکر در مورد مسایل روحانی و ارتباط انسان با مبدأ خداوند اشاره دارد.