نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۵ - بازگردیدن بسر قصه عطار

عطار نیشابوری / خسرونامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

الا ای کبک کهسار معانی

چو آتش خورده آب زندگانی

بمانده در کنار خضر و الیاس

شده مشغول دُر سفتن بالماس

ترا چون چشمهٔ خضرست بر در

چه ماندی در عجایب چون سکندر

ز تاریکی، بسوی چشمه شو باز

ز چشمه، گوهر روشن برانداز

تو را این چشمه، کآبشخور از آنجاست

یقین دانم که این گوهر از آنجاست

تویی چون کبک در کان گهر تو

شده با تیغ دایم در کمر تو

چو اندر کوکب درّی سخن ساز

سخن گویی تو چون کبک دری باز

تو دایم همچو کبک نازنینی

که هر دم بر سر سنگی نشینی

چو کبکی میجهی از کان گوهر

ازین سرسنگ، بر سر سنگ دیگر

چو کبک از کوه، هر ساعت درایی

بقعر چشمهٔ گوهر برایی

اگر تو معنی سنگین ببینی

چو کبکی بر سر سنگی نشینی

کنی چون کبک، خون آلوده منقار

ز سنگ آتش برون آری بگفتار

کنی با سنگ چندانی ستیزه

که خصم تو شود آن سنگ ریزه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ کبکی است که در کوه‌های پر رمز و راز زندگی می‌کند. شاعر به کبک می‌گوید که مانند آب حیات بخش خضر و الیاس، می‌تواند به چشمه‌ای برود که گوهرهایی از آن برمی‌خیزد. شاعر کبک را به عنوان نمادی از زیبایی و ظرافت معرفی می‌کند و او را تشویق می‌کند که از تاریکی به سوی روشنی برود و از دنیای عمیق‌تر خود آگاه شود. کبک در این شعر به جستجوی معنا و ارزش واقعی زندگی تشویق شده است و به تصویر کشیده می‌شود که با ناز و elegance از سنگی به سنگ دیگر می‌پرد. شاعر همچنین به ستیزه‌جویی کبک با سنگ‌های سخت اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که اگر در زندگی به مبارزه بپردازد، مانند کبک می‌تواند به پیروزی برسد.