نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱ - مقولۀ پیر درباره شیخ عطار

عطار نیشابوری / مظهرالعجایب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت پیر ره که او بیخود شده

در ره عرفان حق راشد شده

نقطهٔ سرّ قلم با لوح گوی

بعد از آن نقش صور از لوح شوی

گفتمش چون علم حق آمد درون

غیر حق را ازدلم کردم برون

عشق با هستی من شد رهنمون

جهد کن از هستی خود رو برون

من بکلّی خویش را کردم تباه

چون بدیدم مظهر ذات الاه

یک چله در پیش آن سلطان بدم

در کمال سرّ او حیران شدم

آنچه گفت او گوش کردم من تمام

بر جمال شاه او کردم سلام

آنگهی از وی اجازت خواستم

جان خود از فیض او آراستم

جملگی هستیّ خود کردم تباه

تا رسیدم من بدرگاه اله

هر که او رادید جمله حق بدید

بیشکی او درمقام حق رسید

هر که اورا حق بداند حق شود

بیشکی او خود حق مطلق شود

همچو منصور از اناالحق دم زند

جمله عالم را هم او برهم زند

کفر و ایمان را گذار و حق شناس

تا نگردی در ره دین ناسپاس

هر که او از دین احمد روی تافت

او بچاه ویل شیطان راه یافت

رو ز احمد پرس سرّ مرتضی

حق بقرآن گفته با او هل اتی

تو چه دانی سرّ این دریای دین

او یدالله است درعین الیقین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به سفر عرفانی و جستجوی حقیقت اشاره می‌کند. او از زبان یک پیر راه می‌گوید که برای رسیدن به معرفت حقیقی، باید از خود و هستی‌اش بگذرد. عشق به خداوند او را راهنمایی کرده و او تمام وجود خود را در این راه فدای وصول به ذات الهی می‌کند. او در نزد سلطان حقیقت، حیران و حیرت‌زده می‌شود و به او سلام می‌کند. هر کس که خدا را بشناسد، به مقام حقیقت می‌رسد و می‌تواند مانند منصور حلاج از «انا الحق» سخن بگوید. در نهایت، او به پیروی از دین اسلام و آموزه‌های احمد و علی دعوت می‌کند و تأکید می‌کند که درک واقعی دین به شناخت خداوند و حقیقت منتهی می‌شود.