نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۴ - تمثیل قبول پند و نصیحت دادن شیخ نظام الدین حسن صفا فرزند خود را و در آئینه قابلیت آن فرزند تأثیر کردن و قبول نمودن او آنرا عطار

عطار نیشابوری / مظهرالعجایب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بود شیخی همچو شبلی پارسا

حق تعالی داده بود او را صفا

در معانی رهنمای اهل دین

او بشهر علم حقّ بودی امین

نام او بودی نظام الدّین حسن

شد ملقّب با صفا آن مؤتمن

خلق را از لطف خود بنواختی

مال پیش مردمان انداختی

جمله خلقان را بدی راحت رسان

اندر این معنی نکرده او زیان

هرکه بر خلق خدا شفقت کند

حق تعالی خود برو رحمت کند

هرکه او یک بنده را دل شاد کرد

حق مر او را در زمان آزاد کرد

خطّ آزادی بسالک می‌دهند

زآنکه بر خلق خدا خوش مشفق‌اند

شفقت آن مرد حق حق آمده

سینهٔ بی نور را صیقل زده

داشت فرزندی عجب او پر غرور

بود از اطوار او بس بی‌حضور

گرچه دم زد در حقیقت او مدام

میل خاطر بود او را سوی عام

دایماً با اهل دنیا کار داشت

او چو ایشان جامه و دستار داشت

شیخ را خاطر از او غمگین شده

زآنکه او بامردم بی‌دین شده

صبح و شام و گاه و بی گه همرهش

بوده این جمع ددان بر درگهش

اوطعام نیک دادی جمله را

داشتی صحبت بآنها بر ملا

طعمه‌اش خوردند و نیشش می‌زدند

خبث از یاران و خویشش می‌زدند

چند بارش گفت شیخ ای بوالحسن

بابدان منشین که داری نور من

عاقبت از صحبت اهل جدل

می‌شود نور تو با ظلمت بدل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، قصه‌ای از یک شیخ به نام نظام الدین حسن روایت می‌شود که انسانی پارسا و مهربان است. او در علوم دینی بسیار مورد احترام و امانت‌دار است و به دیگران محبت ورزیده و رفاه را برای مردم فراهم کرده است. اما او فرزندی دارد به نام بوالحسن که با اهل دنیا ارتباط دارد و از عادات آن‌ها تأثیر می‌پذیرد. شیخ از رفتار او نگران است و به او هشدار می‌دهد که دوری از جمع اهل جدل و فهم نادرست می‌تواند به زوال نور و فضیلت او منجر شود. در نهایت، این داستان به اهمیت شفقت و خطرات معاشرت با افرادی که در راه نادرست هستند، اشاره می‌کند.