حکایت طوطی عطار
عطار نیشابوری / حکایت طوطی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
طوطی آمد با دهان پر شکر
در لباس فستقی با طوقِ زر
پشه گشته باشهای از فر او
هر کجا سرسبزیی از پر او
در سخن گفتن شکرریز آمده
در شکر خوردن پگه خیز آمده
گفت: هر سنگیندل و هر هیچکس
چون منی را آهنین سازد قفس
من در این زندانِ آهن مانده باز
زآرزوی آب خضرم در گداز
خضر مرغانم، از آنم سبزپوش
بوک دانم کردن آب خضر نوش
من نیارم در بر سیمرغ تاب
بس بود از چشمهٔ خضرم یک آب
سر نهم در راه چون سوداییی
میروم هر جای چون هر جاییی
چون نشان یابم ز آب زندگی
سلطنت دستم دهد در بندگی
هدهدش گفت: ای ز دولت بینشان!
مرد نبود هرک نبود جانفشان
جان ز بهر این به کار آید تو را
تا دمی در خورد یار آید تو را
آب حیوان خواهی و جاندوستی
رو که تو مغزی، نداری پوستی
جان چه خواهی کرد؟ بر جانان فشان
در ره جانان چو مردان جان فشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، طوطی با ظاهری زیبا و دهان پر از شکر به توصیف دلتنگی و آرزوهای خود میپردازد. او از زندانی بودن در قفس و آرزوی آب خضر، که نماد زندگی و جوانی است، شکایت میکند. طوطی میگوید که اگرچه در این قفس آهنین اسیر است، اما آرزو دارد که آزاد شود و زندگی را تجربه کند. هدهد به طوطی توصیه میکند که برای رسیدن به آرزوهایش باید جان خود را فدای عشق و دوستی کند و در مسیر عشق با شجاعت حرکت کند. این شعر به مضمون آزادی، عشق و تلاش در راه آرزوها اشاره دارد.