گفتگوی خضر(ع) با دیوانهای عطار
عطار نیشابوری / حکایت طوطی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود آن دیوانهٔ عالیمقام
خضر با او گفت: ای مردِ تمام!
رای آن داری که باشی یار من؟
گفت: با تو برنیاید کار من
زآنک خوردی آب حیوان چند راه
تا بماند جان تو تا دیرگاه
من در آنم تا بگویم تَرک جان
زآنک بی جانان ندارم برگ آن
چون تو اندر حفظ جانی مانده
من به تو هر روز جان افشانده
بهتر آن باشد که چون مرغان ز دام
دور میباشیم از هم والسلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، دیوانهای عالی مقام با خضر صحبت میکند. خضر از او میخواهد که یار او باشد، اما دیوانه میگوید که این ممکن نیست چون او آب حیات را نوشیده و زندگیاش را طولانی کرده است. دیوانه از این موضوع میگوید که چون او جانش را حفظ کرده، نمیتواند به خضر ملحق شود و بهتر است که همدیگر را ترک کنند و به دور از هم زندگی کنند، مانند پرندگانی که از دام دور هستند.