نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت بط عطار

عطار نیشابوری / حکایت بط / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بط به صد پاکی برون آمد ز آب

در میان جمع با خیرالثیاب

گفت؛ در هر دو جهان ندْهد خبر

کس ز من یک پاک‌روتر پاک‌تر

کرده‌ام هر لحظه غسلی بر صواب

پس سجاده باز افکنده بر آب

همچو من بر آب چون استد یکی

نیست باقی در کراماتم شکی

زاهد مرغان منم با رأی پاک

دائمم هم جامه و هم جای، پاک

من نیابم در جهان بی‌آب، سود

زآن که زاد و بودِ من در آب بود

گرچ در دل عالمی غم داشتم

شستم از دل کآب همدم داشتم

آب در جوی من‌ست این جا مدام

من به خشکی چون توانم یافت کام؟

چون مرا با آب افتادست کار

از میان آب چون گیرم کنار؟

زنده از آب است دائم هرچ هست

این چنین از آب نتوان شست دست

من ره وادی کجا دانم بُرید؟

زآنک با سیمرغ نتوانم پرید

آنک باشد قلهٔ آبش تمام

کی تواند یافت از سیمرغ کام؟

هدهدش گفت: ای به آبی خوش شده!

گِردِ جانت آب چون آتش شده

در میان آب خوش خوابت ببرد

قطرهٔ آب آمد و آبت ببرد

آب هست از بهر هر ناشسته‌روی

گر تو بس ناشسته‌رویی آب جوی

چند باشد همچو آبِ روشنت

روی هر ناشسته رویی دیدنت؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدنِ ارتباط عمیق بین آب و پاکی است. شاعر با استفاده از نماد بط، می‌گوید که او از آب پاکیزه‌ای به دنیا آمده و در میان جمع از همین پاکی سخن می‌گوید. او بر این باور است که در دو جهان هیچ‌کس به پاکی او نمی‌رسد. شاعر با پاک نگه‌داشتن دل و جانش، به این نتایج می‌رسد که آب منبع حیات و راحتی است و می‌تواند غم‌ها را بشوید. او تأکید می‌کند که بدون آب، زندگی ممکن نیست و در دیالوگی با هدهد، به این نکته اشاره می‌کند که آب برای هر کسی وجود دارد و هیچ کس نمی‌تواند از آن جدا شود، حتی اگر ظاهری ناپاک داشته باشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه‌ می‌رسد که هیچ چیز نمی‌تواند به اندازهٔ آب روشنی‌بخش و حیات‌آور باشد.