نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت بوتیمار عطار

عطار نیشابوری / حکایت بوتیمار / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

پس درآمد زود بوتیمار پیش

گفت: ای مرغان من و تیمار خویش!

بر لب دریاست خوش‌تر جای من

نشنود هرگز کسی آوای من

از کم‌آزاری من هرگز دمی

کس نیازارد ز من در عالمی

بر لب دریا نشینم دردمند

دائماً اندوهگین و مستمند

زآرزوی آب، دل، پر خون کنم

چون دریغ آید، نجوشم، چون کنم

چون نیم من اهل دریا، ای عجب

بر لب دریا بمیرم خشک‌لب

گر چه دریا می‌زند صد گونه جوش

من نیارم کرد از او یک قطره نوش

گر ز دریا کم شود یک قطره آب

زآتش غیرت دلم گردد کباب

چون منی را عشق دریا بس بوَد

در سرم این شیوه سودا بس بوَد

جز غمِ دریا نخواهم این زمان

تاب سیمرغم نباشد الامان

آنک او را قطرهٔ آب‌ست اصل

کی تواند یافت از سیمرغ وصل؟

هدهدش گفت: ای ز دریا بی‌خبر!

هست دریا پر نهنگ و جانور

گاه تلخ است آبْ او را، گاه شور

گاه آرام است او را، گاه زور

منقلب چیز است و ناپاینده هم

گه شونده، گاه بازآینده هم

بس بزرگان را که کَشتی کرد خرد

بس که در گرداب او افتاد و مرد

هرک چون غواص ره دارد در او

از غم جان دَم نگه دارد در او

ور زند در قعر دریا دَم کسی

مرده از بن با سر افتد چون خسی

از چنین کس کاو وفاداری نداشت

هیچ کس اومید دلداری نداشت

گر تو از دریا نیایی با کنار

غرقه گرداند تو را پایانِ کار

می‌زند او خود ز شوق دوست جوش

گاه در موج است و گاهی در خروش

او چو خود را می‌نیابد کام دل

تو نیابی هم از او آرام دل

هست دریا چشمه‌ای از کوی او

تو چرا قانع شدی بی روی او؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

بوتیمار به زندگی و غم‌های خود فکر می‌کند و می‌گوید که بر لب دریا نشستن برایش آرامش بیشتری دارد، زیرا کسی صدای او را نمی‌شنود و از او آسیب نمی‌بیند. او از تنهایی و غم خود سخن می‌گوید و ابراز yearning برای آب و زندگی می‌کند، اما می‌داند که عشق به دریا او را رنج می‌دهد. هدهد به او هشدار می‌دهد که دریا پر از خطرات و موجودات بی‌رحم است؛ آب دریا گاهی تلخ و گاهی شور است و به طور کلی غیرقابل پیش‌بینی و ناپایدار است. او می‌گوید که بسیاری از بزرگان در این دریا غرق شده‌اند و برای کسی که وفاداری نداشته باشد، هیچ امیدی به نجات وجود ندارد. هدهد به بوتیمار یادآوری می‌کند که اگر از دریا دور شود، ممکن است به سرنوشت بدی دچار شود. او توضیح می‌دهد که هر کجا که دریا جوش و خروش دارد، آرامش نمی‌تواند وجود داشته باشد و در نهایت، او باید برای رسیدن به عشق واقعی، دریا را درک کند و از آن عبور کند.