نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

گفتگوی مرد دیده‌ور با دریا عطار

عطار نیشابوری / حکایت بوتیمار / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دیده‌ور مردی به دریا شد فرود

گفت: ای دریا! چرا داری کبود؟

جامهٔ ماتم چرا پوشیده‌ای؟

نیست هیچ آتش، چرا جوشیده‌ای؟

داد دریا آن نکو دل را جواب

کز فراق دوست دارم اضطراب

چون ز نامردی نیَم من مرد او

جامه، نیلی کرده‌ام از درد او

خشک‌لب بنشسته‌ام مدهوش من

زآتش عشق، آب من شد جوش‌زن

گر بیابم قطره‌ای از کوثرش

زندهٔ جاوید گردم بر درش

ورنه چون من صد هزاران خشک‌لب

می‌بمیرد در ره او روز و شب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

مردی به دریا می‌رود و از او می‌پرسد که چرا رنگش کبود است و جامه ماتم بر تن دارد. دریا در پاسخ می‌گوید که به خاطر دوری از دوستانش دچار اضطراب شده است. او از درد فراق دوستش، خود را به رنگ نیلی درآورده و از عشقش بی‌تاب است. او آرزو دارد حتی یک قطره از آب کوثر دوستش را بیابد تا زنده بماند، وگرنه مانند بسیاری دیگر در غم او روزها و شب‌ها خواهد مرد.